تبلیغات
صفای کویر

صفای کویر




[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 11:36 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]



[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]



[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]



[ یکشنبه 25 فروردین 1392 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

بسمه تعالی

حقیرکه درشورایاری منطقه 12تهران فعالیت دارم وقتی به شهرمان فرخی سفرکردم ازعملکردشهرداری وهمسنگرانم درآن محل باخبرشدم

بسیارخوشحال شدم وگفتم شهرماظرفیت بالایی داردباتوکل بخداوالکو گرفتن ازبرنامه های مختلف مدیریت شهری تهران مخصوصا دوره دکترقالیباف

بهره گیری لازم صورت گیرد

عضوشورایاری منطقه 12

پرهیزگار 




[ پنجشنبه 8 فروردین 1392 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

11- اجابت نداى بندگان خداوند سبحان مى فرماید: و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قریب اءجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى ولیؤ منوا بى لعلهم یرشدون ؛ (9) چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزدیكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.
 

12- صورت كتیبه انسان كامل بدان اى عزیز كه قرآن كریم صورت كتیبه انسان كامل است ، و قرآن به راست ترین و درست ترین راه هدایت كننده است . خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم ؛ (10) یعنى قرآن كریم عین صراط مستقیم است . قوله سبحانه : و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله ؛ (11) هر كس كه حقیقت قرآن را در خود پیاده كرده است راه مستقیم به سوى هر خیر را پیموده است . و هر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان كامل تقرب جسته است . (12)
 


13- معجزات عیسى نبى عیسى پیامبر - صلوات الله علیه - فرموده است : اءنى قد جئتكم بآیة من ربكم اءتى اخلق لكم من الطین كهیئة الطیر فاءنفخ فیه فیكون طیرا باذن الله و ابرى الاءكمه و الاءبرص و احى الموتى باذن الله - الآیة (13) من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و كور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى كنم .
 

14- عجز مردم از تجاوز از حد قرآن در حدیث است كه ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا ؛ یعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدى دارد و مطلعى و غرض از حد آن اندازه از معنى است كه دیگران نیم توانند از آن تجاوز كنند؛ یعنى عجز مردم آنها را منع مى كند از تجاوز. (14)
 


15- آرزوى روز روحانى و شب نورانى الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى . (15)
 


16- ستار العیوب الهى ! اگر ستارالعیوب نبودى ، ما از رسوایى چه مى كردیم ! (16)
 


17- دستورالعمل عرفانى باید انسان یك مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بكند تا جنبه حیوانیت كمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: كه انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابین الغذائین نكند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سبز نشود، این در كم غذا. و اما كیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و یكى هم اگر بتواند للتكلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل كرد استخاره كند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت كفایت مى كند. و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده . و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذكر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یك ساعت و نیم . و مى فرمودند كه در سجده ذكر یونسیه یعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زیادتر توانست كردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود. (17)
 


18- هدف خلقت الهى ! در خلقت شیطان كه آن همه فواید و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد؟ (18)
 


19- بریدن از شیاطین انس الهى ! از شیاطین جن بریدن دشوار نسبت ، با شیاطین انس چه باید كرد؟ (19)
 


20- بزرگ ترین دستور خداوند نماز بزرگ ترین دستور خداوند مهربان به بندگانش است تا از كار بستن به آن در هر دو سرا، سرفراز و كامروا بوده باشند. (20)
 


21- اثرات نیك نماز نماز انسان را فرشته خو مى كند؛ زیرا كه نمازگزار از همه بدى ها پاك است . هر كس كه نمازگزار است ، پاكیزه خوى و نیكوكردار و نیكو رفتار است ، از درنده خویى ، بدگویى ، تنبلى و ولگردى بیزار و بركنار است . (21)
 

22- سوق به سوى نیكى امام صادق علیه السلام از امیر مؤ منان علیه السلام روایت مى كند: تفكر (انسان را) به سوى نیكى و عمل به آن فرا مى خواند.
 

23- ذكر شفا، اسم دوا سپاس خداى را كه ذكر او شفا و اسم او دوایست و سامع دعا و دافع بلایست . (22)
 

24- عبرت بگیر! برادرم ! حرف این و آن را مزن ، دم فروبند و تماشا كن . بنگر و عبرت بگیر. به فكر خود باش . دست توسل به دامن خاتم اوصیاء و اولیاء امام زمان مهدى موعود حجة بن الحسن العسكرى (ع ) دراز كن كه گردنه هاى سهمگین و هولناك در پیش دارى و آن بزرگوار امیر كاروان است . از افراط و تفریط بپرهیز! اهدنا الصراط المستقیم گوى . از پیروى نفس حذر كن ! از اوباش بگریز! به مضمون نامه اى كه در پیش تقدیم داشتم عمل كن . به آن چه كه شفاها معروض داشتم اهتمام و اعتناء داشته باش . پاسبان حرم دل باش ! اى سالك ره ! از خود خبردار 
بس رهزنت هست در هر كمینى 
دل را به یاد دلدار یك جهت كن تا از محبین باشى . مناجات محبین امام زین العابدین و سید الساجدین (ع ) را فراموش مكن : بسم الله الرحمن الرحیم الهى من ذالذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا... (23)
 

25- امان از فریب بیگانگان افوض امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد . براى در امان بودن از فریب بیگانگان و ایمنى از مكر و حیلت دشمنان .
 

26- ذكر لا اله الا الله اگر سالكى ، بدان كه طى مراحل و قطع منازل جز به گام هاى نفى و اثبات میسر نیست ، و این معنى جز در كلمه طیبه لا اله الا الله یافت نشود. اهل الله گفتند كه : هیچ نوع از انواع اذكار و عبادات در ترقى درجات و مقامات معنوى اثر این كله طیبه را ندارد. از این روى رسول الله (ص ) فرمود كه : در روز رستاخیز هر كار نیك سنجیده شود، جز گواهى دادن به لا اله الا الله كه آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود، آسمان ها و زمین هاى هفتگانه با وى برابرى نكنند. كنایه از این كه ثواب این كلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز همسنگ او نگردد. (24)
 

27- اولدل گوید بعد زبان سعى كن اول دل بگوید و آن گاه زبان . از من فداى آن كه دلش با زبان یكى است . (25)
 

28- زیرك ترین مؤ منان از رسول خدا (ص ) پرسیدند: چه كسى در میان مؤ منان از دیگران زیرك تر است ؟ در جواب فرمود: آن كه به یاد مرگ بیشتر و در آمادگى براى آن شدیدتر است . (26)
 

29- مراقبت نمازگزار از خویشتن نمازگزار با آفریدگارش گفتگو مى كند و جسته جسته بدان جا مى رسد كه همیشه و همواره خودش را در پیشگاه او مى بیند، هیچگاه خودش را فراموش نمى كند، پیوسته كشیك خویش مى كشد تا درست گفتار و نیكو كردار و پاكیزه رفتار باشد و مى باید كه با انجام دادن این آیین و روش بسیار سودمند، ارزشمند و گرانبها، دارد خودش را راست و درست مى سازد. (27)
 

30- بهترین عبادت امام صادق علیه السلام مى فرماید: بهترین عبادت آن است كه همواره درباره خدا و قدرتش تفكر كنى . (28)
 

31- ذكر قلبى چه نیكو فرموده است رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم كه : آیا شما را خبر ندهم به آنچه كه جهاد و غزوه شما در راه خداست ؟ آن ذكر بارى سبحانه است . زیرا قدر این نشاءه را نمى داند مگر آن كسى كه خدا را ذكر مى كند به ذكر مطلوب ، چه اینكه حق تعالى جلیس ذاكرش است ، و جلیس ، مشهود ذاكر است ، و هر گاه ذاكر حق سبحانه را كه جلیس اوست مشاهده نكند ذاكر نیست . سعى كن كه ذكر را قلب بگوید كه عمده حضور قلب است وگرنه ذكر با قلب ساهى پیكر بى روان و كالبد و بى جان است . و در حدیث آمده است كه : لیس الذكر قولا باللسان فقط ، ذكر در محدوده زبان خلاصه نمى شود. بلكه خداوند سبحان فرمود: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هویه و كان امره فرطا (29) و از آنكه ما دلش را از ذكر خود بى خبر ساخته ایم و از پى هواى نفس خود مى رود و در كارهایش اسراف مى ورزد پیروى مكن .
 

32- توصیف دعا دعا كلید عطاء و وسیله قرب الهى تعالى و مخ عبادت و حیات روح و روح حیات است . دعا كوبه باب رحمت رحیمیه و سبب فتوح بركات شرح صدر و نور و ضیاى سر است . دعا موجب رسوخ حب ذكر الهى در دل ، و منره نفس ازرین شواغل است . دعا توشه سالكان حرم كبریاى لایزال ، و شعار عاشقان قبله جمال ، دثار عارفان كعبه جلال است . دعا سیر شهودى و كشف وجودى اهل كمال و تنها رابطه انسان با خداى متعال است . (30)
 

33- گفتگو با خدا پیامبر بزرگوار اسلام فرمود: اگر مى خواهید با خدا گفتگو كنید نماز بخوانید، و اگر مى خواهید خدا با شما گفتگو كند قرآن بخوانید. (31)
 

34- اوصاف اولیاء الله رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر كس خدا و عظمت او را بشناسد، دهانش را از سخن ، و شكمش را از طعام ، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد. پس مردم گفتند: پدر و مادرمان به فدایت اى رسول خدا! آیا این گونه اشخاص ، از اولیاى خدایند؟ فرمود: اولیاى خدا سكوت كنند، و سكوت شان تفكر باشد، و سخن گویند و سخن شان ذكر باشد، و نظرشان عبرت است ، و نطق كنند نطق شان حكمت باشد. راه رفتن شان میان مردم بركت است . اگر خدا براى آنان اجلى مقرر نفرموده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب ، ارواح شان در اجسادشان نمى گنجید. (32)
 

35- دنیا خواهى تا لحظه مرگ حكایت است مردى منزلش در نزدیكى حمام منجاب بغداد بود روزى ، زنى از او پرسید: اى مرد! حمام منجاب كجاست ؟ مرد، او را به جایى دیگر راهنمایى كرد؛ مكانى مخروبه كه زن را راه گریختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز كرد. مدت ها بعد، هنگامى كه مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو، لا اله الا الله . مرد، در پاسخ این بیت را خواند و مرد: (33) یا رب قائلة یوما و قد تبعت 
اءین الطریق الى حمام منجاب 

 

 




[ پنجشنبه 3 اسفند 1391 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]


 
 


مقدمه
هذا بیان للناس و هدى و موعظة للمتقین قرآن به انسان حیات حكیمانه مى بخشد. قرآن كریم بند و موعظه براى انسان است . قرآن كریم پندآموز عالمیان است . نهج البلاغه كتاب پند و اندرز و موعظه است . سخنان و پندهاى معصومین سعادت انسان را در دنیا و آخرت بیمه مى كند. پندها زداینده زنگار غفلت هستند. در حقیقت بیداران كسانى اند كه پندپذیرند. امام حسن (ع ) مى فرماید: خدا رحمت كند كسى را كه نسبت به خویش یا برادر دینى با خانواده اش اندرز گو باشد. هر انسانى در وجود و نهادش باید واعظى درونى داشته باشد. پندها و مواعظ اگر از دلى پاك بر زبانى مطهر جارى گردد اثر بخش ‍ است . پندها و مواعظ از قلم پاك است كه سبب بیدارى انسان مى شوند. پند دهنده خود باید نخست عامل باشد تا بتواند بر دیگران نیز تاءثیر گذارد. پند گرفتن ، عبرت گرفتن است (یعنى از موعظه باید نتیجه گرفت و عمل كرد، نه اینكه صرفا شنیده یا دید.) موعظه ، حیات دل هاست . موعظه ، نصیحتى است شفا بخش . پند براى كسى كه بدان عمل نماید شفاست . موعظه سودمند و پند مؤ ثر آن است كه شنونده را از عمل به زشتى ها و بدى ها باز دارد. پند، جلا دهنده قلوب است . پند، غفلت و بیخبرى را از انسان زایل مى كند. پند، وعظ و نصیحت ، بیدارى را در پى دارد. بهترین پندها آن است كه آدمى را از زشتى ها باز دارد. شنیدن پند تنها با گوش و با غفلت دل سودى ندارد، در پند و اندرز دل باید بیدار گردد تا سودمند افتد. آثار آیة الله علامه حسن زاده آملى گنجینه اى است كه موجب بیدارى انسان و ارتباط با خدا مى گردد. استاد بزرگوار پندهایى حكیمانه ، عارفانه و عاشقانه در كتاب هاى گرانقدر خود بیان نموده كه هر یك نور و شفاست و باعث مى شود كه زنگار غفلت از وجود انسان پاك شود. امید كه با خواندن این پندهاى آموزنده و حكیمانه و عمل به آنها بتوانیم سعادت دنیا و آخرت خویش را بیمه نماییم . و از خداوند مى خواهیم كه وجود پر نعمت و پربركت استاد علامه حسن زاده آملى را در ظل توجهات حضرت ولى عصر امام زمان - روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه - حفظ نماید. خداى بزرگ را شاكر و سپاسگزارم كه لیاقت شاگردى این استاد بزرگ را به من داده و توانستم آثار او را براى نسل جوان در موضوعات گوناگون تهیه و تنظیم كنم . عباس عزیزى حوزه علمیه قم اسفند 1379

1- مناجات عاشقانه الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟ الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن
 

2- طریق معرفت رب معرفت نفس طریق معرفت رب است كه از سید انبیاء (ص ) و هم از سید اوصیاء (ع ) ماءثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه هر كس در خویشتن بیاندیشد و در خلقت خود تفكر و تاءمل كند، دریابد كه این شخص ‍ محیر العقول ، واجب بالغیر است .
 

3- آموزش بندگى و زندگى دستوراتى كه در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، وهر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آیین و روش آموزش زندگى و بندگىاست .
 

4- پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست (1) از امیر المؤ منین على علیه السلام در چند موضع روایت شده است : فتجلى سبحانه لهم فى كتابه من غیر اءن یكونوا راءوه بما اءریهم من قدرته ؛ (2) پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در كتابش براى مردم تجلى كرده بدون آن كه او را ببینند.
 

5- دگرگونى هاى الهى در گرو دگرگونى هاى مردم خداوند سبحان مى فرماید: ان الله لایغیر مابقوم حتى یغیروا ما باءنفسهم ؛ (3) خدا چیزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.
 

6- خدا سر انسان است انسان مرد كامل است نه صورت انسانیه ، و در حدیث قدسى آمده است : الانسان سرى و اءنا سره ؛ انسان سر من است و من سر او هستم . (4)
 


7- درست ترین آیین ها خداوند سبحان مى فرماید: ان هذا القرآن یهدى للتى هى اءقوم ؛ (5) این قرآن به درست ترین آیین ها راه مى یابد.
 

8- ثبت قلبى على دینك بسیار كسانى كه دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنیا زده اند؛ تا دنیا بدیشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. این بنده در معرض امتحان نیامده شرمسار است ، به حق خودت ثبت قلبى على دینك ! (6)
 


9- خداى چاره ساز الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هیچ كاره ایم و تنها تو كاره اى . (7)
 


10- برنامه انسان سازى نماز ستون دین و بهترین و استوارترین برنامه آدم ساز است . (8)
 


 




برچسب ها: حسن زاده املی،
[ پنجشنبه 3 اسفند 1391 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

چشم و هم چشمی: امام صادق فرمود:« مردم مدام به یکدیگر نگاه می‌کنند و می‌کوشند از هم کم نیاورند.»
قساوت قلب: امام صادق فرمود:« دل‌های مردم سخت، چشمان‌شان خشک و ذکر خدا برای آنان سنگین می‌گردد.»
ریا و عجب: علی علیه السلام فرمود:« زمانی خواهد آمد که مردم عبادت را سبب برتری خود بر دیگران می‌دانند.»
غرور و خودبینی: پیامبر اکرم فرمود:« کبر و غرور در قلب ها نفوذ می کند، همان‌گونه که زهر در بدن پخش می‌شود.»
عدم روحیه حق طلبی: امام صادق فرمود:« مردم با کسی هستند که پیروز شود. »
و در روایت دیگر فرمود:« راه خیر خالی می شود و کسی آن را نمی‌پیماید.»
و نیز فرمود:« مردم به اهل شرّ اقتدا می‌کنند.»
پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام تملق و چاپلوسی نیز رواج می یابد.
مردم در سخنان باطل و ناروا از یکدیگر سبقت می گیرند.
شنیدن قرآن بر مردم سنگین و شنیدن سخنان باطل بر آنان سبک و خوشایند می گردد.
مردم آشکارا به هم تهمت می‌زنند.
امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود: « مردگان مسخره می شوند و هیچ کس ناراحت نمی‌شود.»
گرسنگی و کمبود مواد غذایی: امام صادق علیه السلام فرمود:« پیش از ظهور مهدی علیه السلام ناگزیر سالی فرا خواهد رسید که مردم در آن گرسنه می‌شوند و ترس شدیدی از کشته‌شدن و ضرر به اموال و جان‌ها و محصولات آنها را فرا می گیرد؛ همه‌ی اینها در قرآن بیان شده است.» آن گاه آیه 155 سوره‌ی بقره را تلاوت فرمود:« ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرین »
ضعف دینداری: پیامبر اکرم درباره‌ی ضعف دینداری در مردم آخرالزمان فرموده است:« مردم به دنیا مشغول و از آخرت غافل می‌شوند. تقوا رونق ندارد. از مساجد صدای اذان به گوش می‌رسد اما قلب‌های مردم از ایمان خالی است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: « هنگامی که قائم علیه السلام ظهور می‌کند، بسیاری از کسانی که خود را معتقد به او می‌دانستند، به او بی‌اعتقاد می‌شوند و به مذهب پرستندگان ماه و خورشید در می‌آیند.»

منابع: ‌
بحارالانوار، ج 52، ص 364، حدیث 137 ---------- غیبه النعمانی
بحارالانوار، 52/264 حدیث 148
بحارالانوار، ج52،‌ ص 228 و 229، حدیث 93
بحارالانوار 52/259 حدیث 14
بحارالانوار 52/258حدیث 147
بحارالانوار 52/259حدیث147
بحارالانوار 52/264حدیث148
بحارالانوار 52/278حدیث 173
نهج البلاغه - ص 265 حدیث 151
بحارالانوار 52/192حدیث26
بحارالانوار 52/256حدیث 147 علی علیه السلام
بحارالانوار 52/256حدیث147




[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

چشم و هم چشمی: امام صادق فرمود:« مردم مدام به یکدیگر نگاه می‌کنند و می‌کوشند از هم کم نیاورند.»
قساوت قلب: امام صادق فرمود:« دل‌های مردم سخت، چشمان‌شان خشک و ذکر خدا برای آنان سنگین می‌گردد.»
ریا و عجب: علی علیه السلام فرمود:« زمانی خواهد آمد که مردم عبادت را سبب برتری خود بر دیگران می‌دانند.»
غرور و خودبینی: پیامبر اکرم فرمود:« کبر و غرور در قلب ها نفوذ می کند، همان‌گونه که زهر در بدن پخش می‌شود.»
عدم روحیه حق طلبی: امام صادق فرمود:« مردم با کسی هستند که پیروز شود. »
و در روایت دیگر فرمود:« راه خیر خالی می شود و کسی آن را نمی‌پیماید.»
و نیز فرمود:« مردم به اهل شرّ اقتدا می‌کنند.»
پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام تملق و چاپلوسی نیز رواج می یابد.
مردم در سخنان باطل و ناروا از یکدیگر سبقت می گیرند.
شنیدن قرآن بر مردم سنگین و شنیدن سخنان باطل بر آنان سبک و خوشایند می گردد.
مردم آشکارا به هم تهمت می‌زنند.
امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود: « مردگان مسخره می شوند و هیچ کس ناراحت نمی‌شود.»
گرسنگی و کمبود مواد غذایی: امام صادق علیه السلام فرمود:« پیش از ظهور مهدی علیه السلام ناگزیر سالی فرا خواهد رسید که مردم در آن گرسنه می‌شوند و ترس شدیدی از کشته‌شدن و ضرر به اموال و جان‌ها و محصولات آنها را فرا می گیرد؛ همه‌ی اینها در قرآن بیان شده است.» آن گاه آیه 155 سوره‌ی بقره را تلاوت فرمود:« ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع نقص من الاموال والانفس والثمرات و بشر الصابرین »
ضعف دینداری: پیامبر اکرم درباره‌ی ضعف دینداری در مردم آخرالزمان فرموده است:« مردم به دنیا مشغول و از آخرت غافل می‌شوند. تقوا رونق ندارد. از مساجد صدای اذان به گوش می‌رسد اما قلب‌های مردم از ایمان خالی است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: « هنگامی که قائم علیه السلام ظهور می‌کند، بسیاری از کسانی که خود را معتقد به او می‌دانستند، به او بی‌اعتقاد می‌شوند و به مذهب پرستندگان ماه و خورشید در می‌آیند.»

منابع: ‌
بحارالانوار، ج 52، ص 364، حدیث 137 ---------- غیبه النعمانی
بحارالانوار، 52/264 حدیث 148
بحارالانوار، ج52،‌ ص 228 و 229، حدیث 93
بحارالانوار 52/259 حدیث 14
بحارالانوار 52/258حدیث 147
بحارالانوار 52/259حدیث147
بحارالانوار 52/264حدیث148
بحارالانوار 52/278حدیث 173
نهج البلاغه - ص 265 حدیث 151
بحارالانوار 52/192حدیث26
بحارالانوار 52/256حدیث 147 علی علیه السلام
بحارالانوار 52/256حدیث147




[ جمعه 6 بهمن 1391 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]


تمدن مایا


آثار به‌جای مانده از شهر تاریخی اوچمال که در سده هشتم میلادی در اوج شکوفایی بود. بیشتر این بناها پس از متروکه شدن در دل جنگل‌های انبوه پوشیده شدند و در قرن بیستم بیشتر آن‌ها از میان جنگل‌های یوکاتان در کشور مکزیک و گواتمالا بیرون آورده شد.

Uxmal01-panorama.jpg


نقشه‌ای از تمدن مایا

دوران

۱۵۰۰ پیش از میلاد – ۱۵۴۶ میلادی

 

مکان

شبه جزیره یوکاتان،
جنوب مکزیک و نواحی امروزی گواتمالا، بلیز و السالوادور

 

زبان

مایایی

 

نژاد

سرخپوست

 

دین

دین مایا

 

شهرهای مهم

پالنکه، چیچن ایتزا، تیکال، مایاپان، کوپان، تئوتی هواکان

 

علت نابودی

نامشخص، ورود مهماجمان اسپانیایی و سقوط یوکاتان


مایا نام گروهی از اقوام سرخ‌پوست[۱] در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی و نام تمدّنی قدیمی[۲] در همین منطقه‌است. مایاها که از مشهورترین قبایل سرخپوست بودند، معمولا شهرهایشان را در دل جنگل‌های بارانی می‌ساختند. حوزهٔ زندگی و فعالیت مایاها حدود جنوبی کشور مکزیک و نیز سرتاسر گواتمالا و السالوادر را شامل می‌شد.[۳]

قوم مایا پدیدآورندهٔ یکی از تمدن‌های بسیار پیشرفته آمریکای مرکزی بوده که دست‌آوردهای بسیار چشمگیری در هنر، معماری، ستاره‌شناسی و ریاضیات داشته‌است.[۴] هم‌اکنون نیز گروه‌هایی از اقوام مایا در مکزیک و گواتمالا بسر می‌برند.[۵] مایاها با بهره‌گیری از تمدن‌های گذشته خود نظیر اولمک توانستند[۶] در خلال سال‌های۲۵۰ تا۹۰۰ پس از میلاد تمدنی عظیم را در آمریکای مرکزی پایه‌گذاری نمایند.[۷] تاریخ مایاها به سه دورهٔ مهم بخش‌بندی شده‌است و دوران‌های پیشاکلاسیک یا زندگی ابتدایی و دوران کلاسیک یا عصر طلایی و دورهٔ پساکلاسیک یا افول این تمدن را شامل می‌شود. این قوم که به گویش‌های متعدد زبان مایایی تکلم می‌کردند و نوعی خط ابتدایی هیروگلیفی نیز داشتند که آثاری را به آن می‌نوشتند.[۸] تمدن مایا بدست اقوام مجاور ضعیف شده و سرانجام با هجوم اسپانیایی‌ها از میان رفت. پیش از این اضمحلال مایاها به دلیل نامشخصی به یکباره تمدن و شهرهای عظیم را رها کردند و دامان کوهستان‌ها پناه بردند که دلیل این رویداد به سبب از میان رفتن آثار مکتوب آن دوره و روایات گوناگون، هنوز مشخص نیست. پس از آن تمدن مایا رها شد و اقتدار مایاهای کوهستان نیز ابتدا بدست آزتک‌ها و سپس اسپانیایی‌ها از میان رفت. جمعیت مایاهای امروزی که از بازماندگان فرمانروایان دوران باستان آمریکای مرکزی می‌باشند، حدود هفت میلیون نفر است که بیشتر در جنوب مکزیک و نواحی کوهستانی گواتمالا و بلیز به‌سر می‌برند.[۹]

 


 


تاریخچه

مرکز شهر تیکال در اوج قدرت خود در دوران کلاسیک مایا
گمانه‌زنی دربارهٔ زمان ورود مایاها به آمریکای مرکزی به حدود قرن دهم پیش از میلاد معطوف می‌شود و نخستین نشانه‌های استقرار و سکونت بومیان در اکتشاف‌های باستان‌شناسی مربوط به ۲۶۰۰ پیش از میلاد در کشور بلیز تعیین شده‌است.[۱۰] تقویم مایایی به ۳۱۱۴ پیش از میلاد اشاره دارد و البته یک داستان قدیمی پذیرفته شدهٔ مایایی نیز، حوادث ۱۸۰۰ پیش از میلاد را توصیف کرده‌است. در دوران آغازین پیدایی مایاها آن‌ها ابتدا از نواحی شمالی آمریکا به سمت جنوب آمدند و با سکونت در ارتفاعات گواتمالا تمدن عظیمی را بوجود آوردند. تاریخ تمدن مایاها به سه دورهٔ پیشاکلاسیک، کلاسیک و پساکلاسیک دسته‌بندی شده‌است.[۱۱]

دوران پیشاکلاسیک

دوران پیشاکلاسیک تمدن مایا از حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد تا ۲۵۰ میلادی را در بر می‌گیرد.[۱۲] خود این دوره به سه مرحلهٔ اولیه، میانه و پایانی بخش‌بندی شده‌است.[۱۳] با آغاز این دوران که با اکتشافات انجام شده به اواخر هزاره دوم پیش از میلاد باز می‌گردد، گرایش به شهرنشینی و زندگی شهری پدید آمد روستاها و شهرهایی ایجاد شد.[۱۴] خط مایایی بوجود آمد و زندگی قدیمی مایایی در اوایل این دوران که مبتنی بر شکار و خوشه‌چینی بود به زندگی شهری و کشاورزی مبدل گردید.[۱۵]

اطلاعات از دوران اولیه زندگی مایاها اندک است اما از دوران میانه که مربوط به چهار سدهٔ پیش از میلاد می‌باشد با توجه به اکتشافات باستان‌شناسی اطلاعات بیشتری بدست آمده که آمیختگی فرهنگی مایا با تمدن اولمک، از سنت‌های پیشین را نشان می‌دهد.[۱۶] در مرحله پایانی دوران پیشاکلاسیک مایا بناهای اصلی شهرنشینی پدید آمد، این مرحله تا ۲۵۰ میلادی به طول انجامید.[۱۷] این مرحله پایانی را به واقع آغاز عصر شکوفایی تمدن مایا دانسته‌اند.[۱۸]

دوران کلاسیک تمدن مایا

 

 

نیایشگاه هرمی کوکولکان در چیچن ایتزا، ساخته شده در سدهٔ یازدهم میلادی
این مرحله که عصر طلایی مایا محسوب می‌شود، از ۲۵۰ تا۹۰۰ میلادی بود و در آن مایاها به اوج عظمت و درخشش خود رسیدند.دولت-شهرهای بزرگ پدید آمد و شهرهایی مانند تیکال ساخته شد. در آن دوران تخمین زده می‌شود که نزدیک به دو میلیون تن در محدوده مایانشین به سر می‌بردند که یکصد هزار تن از آنان ساکن شهر تیکال بودند.[۱۹] بیشتر بناهای ساخته شده، بجز خانه‌ها و امکانات شهری نظیر آبراهه‌ها، به بناهای عظیم و فاخر مذهبی مربوط می‌شد. شهرهای باشکوهی مانند کوپان، چیچن ایتزا، تیکال، تئوتیهواکان و پالنکه در منطقه یوکاتان پدید آمد.[۲۰] در این دوره بکارگیری طلا در مناسبت‌های مذهبی و نیز جهت آرایش و تزیین رایج بوده‌است.[۲۱]

در این دوره سطح زندگی و کیفیت آن در شهرهای مایا به بهترین حالت خود رسیده بود. پیروزی‌های نظامیان مایا در نبرد با اقوام همسایه و شهرهای خارج از قلمرو و فراوانی آذوقه و امکانات که ناشی از تدبیر طبقه حاکم بر جامعه بود نوعی رفاه نسبی را برای جامعه مایاها پدید آورده بود. از سوی دیگر بازرگانی بین سواحل دور و نزدیک و وجود راه‌های پیاده‌رو بسیار طولانی میان شهرها زمینه‌را برای پیشرفت این قوم در دوره کلاسیک فراهم آورده بود. در این دوره بیش از یکصد شهر بزرگ و کوچک پدید آمد که البته گاهی ساختن یک شهر جدید برابر بود با تخلیه یک شهر دیگر اما با این وجود سرعت شهرسازی و مهارت آن‌ها در طراحی سیستم‌ها مورد نیاز برای شهرهای بزرگ از شاخصه‌های مایاها در میان سایر اقوام آمریکای باستان است. بهترین و بااهمیت‌ترین شناسه‌های تمدن مایا در خلال دوره کلاسیک چهار اصل آن بود که عبارت بودند از مذهب، هنر، معماری و جامعه آن‌ها.[۲۲]

دوران پساکلاسیک و ورود مهاجمان اروپایی

 

 

مایاها که فاقد سلاح گرم بودند، بصورت گسترده به اسارت اسپانیایی‌ها در می‌آمدند و گاهی اوقات نیز بطرز فجیعی قتل‌عام می‌شدند.
دوران پساکلاسیک تمدن مایا از ۹۰۰ میلادی تا قرن شانزدهم که زمان ورود مهاجمان اسپانیایی بود را دربرمی‌گیرد.[۲۳] مایاها در یکی از سربه‌مهرترین رویدادهای تاریخی به طرز مرموز و ناشناخته‌ای ناگهان تمام سرزمین‌های متمدن و آباد خود را ترک کرده و به کوهستان‌ها پناه بردند. دلیل این کوچ ناگهانی مشخص نیست که چگونه شد که شهرهای باشکوه و عظمت مایاها ناگهان خالی از سکنه شد.[۲۴] فرضیه‌های گوناگونی نظیر شیوع بیماری واگیر یا حملات مهاجمان بدوی و نیز باورهای مذهبی مطرح شده‌است اما هیچ یک تاکنون مورد تأیید واقع نشده‌است.[۲۵] مایاها که از سده نهم میلادی رو به افول گذارده بودند یک به یک شهرهای خود را ترک می‌کردند و به گوشه‌هایی از جنگل‌ها پناه می‌بردند. اگرچه فقدان آثار ادبی و از میان رفتن متون مایایی باعث دشواری علت‌یابی این پدیده شده اما باتوجه به محتوای کتاب سنتی و متاخر چیلام بالام می‌توان به هراس و یاسی که در جامعه مایا بر حسب یک پیشگویی پدید آمده بود، اشاره کرد. این هول و هراس در یک قطعه قدیمی و سنتی که در این کتاب آمده نمود پیدا می‌کند:[۲۶]


در آن روز، گرد و غبار مالک زمین خواهد شددر آن روز، داغی بر چهره زمین دیده خواهد شددر آن روز، ابری به هوا بر خواهد خواستدر آن روز، مردی نیرومند زمین را تصاحب خواهد کرددر آن روز، همه چیز از هم فرومی‌پاشددر آن روز، برگ لطیف می‌پژمرددر آن روز، چشمان درحال مرگ فروبسته خواهد شد
درپی کوچ ناگهانی مایاها، اقوام جدیدی آمدند و سرزمین‌های مایاها را تسخیر کردند. شهر بزرگ چیچن ایتزا بدست قوم تولتک که از اقوام نیمه‌وحشی ساکن ارتفاعات مکزیک بود افتاد. اقوام دیگری نیز فتح سرزمین‌های دیگر مایایی را آغاز کردند و تقریبا تمام ماحصل تمدن مایایی از دست رفت. این روند تا قرن سیزدهم ادامه داشت و در نهایت در قرن سیزدهم مایاها موفق شدند دوباره حاکمیت شهرهای خود را بدست بگیرند.[۲۷] اما با این تفاوت که بجای یک حکومت آن زمان شانزده حکومت کوچک در سرزمین‌های مایا حکومت می‌کردند.[۲۸] فرهنگ مایایی هم به نسبت دوره گذشته بسیار ضعیف تر و کم‌توان‌تر شده بود و تقریبا زیر سایهٔ تمدن آزتک قرار گرفت و در نهایت بدست اسپانیایی‌های مهاجم، تمدن مایا برچیده شد.[۲۹] فتح یوکاتان توسط اسپانیایی از پیروزی بر سایر تمدن‌ها و ملل آمریکایی دشوارتر بود[۳۰] و اگرچه ظرف ۵۰ سال پیروز شدند اما حدود ۱۷۰ سال طول کشید تا بطور کامل بر این سرزمین‌ها تسلط بیابند. ورود اسپانیایی‌ها در سال ۱۵۱۱ بود و ایتزا آخرین مقاومتی بود که در سال ۱۶۹۷ درهم شکست. در هنگام فتح سرزمین‌های مایا اسپانیایی‌ها با قومی مواجه بودند که دیگر استقلال سیاسی و توان نظامی فوق‌العادهٔ سال‌های گذشته خود را نداشتند اما به شدت در برابر متجاوزان اروپایی ایستادگی نشان دادند. به نحوی که هرناندز دکوردوبا کاشف اسپانیایی این سرزمین بر اثر زخمی که در نبرد برداشته بود، جان خود را از دست داد.[۳۱] مایاها مدت‌ها بعنوان رعیت اسپانیا در نواحی کوهستانی زندگی خود را ادامه دادند[۳۲] و هنوز شمار بسیاری از آنان در کشورهای مکزیک، گواتمالا، بلیز و السالوادور بسر می‌برند که سنت فراوانی را از نیاکان متمدن خود در دو هزاره قبل حفظ کرده‌اند. شمار مایاهای امروزی حدود ۷ میلیون نفر[۳۳] است که جمعیت زیادی از آنان اسپانیایی‌زبان شده‌اند.[۳۴]

جامعه در تمدن مایا

 

 

پادشاه مایایی یاکسچیلان به همراه همسرش در دیوارنگاره‌ای با نقوش برجسته که در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. همسر او درحال بریدن زبانش است تا خون خود بر زمین بریزد. این نوعی قربانی غیر جانی برای شاه به شمار می‌آمد.
جامعه مایاها از قبایل به‌هم پیوسته‎ای که در سده‌های پیش از میلاد بتدریج گردهم آمده بودند، تشکیل می‌شد و فرهنگ در روستاها و شهرها اگرچه با هم در تضاد بود اما وجود نظام شاه-خدایی در این کشور موجب قرابت فرهنگ، زبان و مذهب ساکنان قلمرو مایا شده بود که درپی این یک گونهٔ فرهنگی عمومی و کلی در اجتماع مایاها پدید آمد.[۳۵] در نظام مایاها طبقهٔ اجتماعی، بسیار مهم تلقی می‌شد و هرکس می‌بایست جایگاه خود را از نیاکان به ارث ببرد. شاه در راس همه قرار گرفته و سلسله مراتب نیز بشدت رعایت می‌شد.[۳۶] مایاها در شهرها بر حسب طبقاتی که داشتند امرار معاش می‌کردند. مهم‌ترین مشاغل در جامعه مایا مشاغل مذهبی و کاهنی، افسری ارتش، کاتبی، بایگانی، مهندسی ساختمان و بازرگانی بود. در کنار این مشاغل طبقات پائین‌تر مشاغلی مانند کارگری ساختمان و صنعت‌گری داشتند که کیفیت تولیدات آن‌ها به حدی بود که بنظر می‌رسد این افراد به صورت تخصصی آموزش دیده بودند. شغل‌های دیگر مردم در جامعه مایا عبارت بود از کشاورزی و فعالیت‌های خدماتی در شهر مانند آشپزی و نظافت و خدمتکاری که معمولا نسب افراد در احراز هر یک از این مشاغل بسیار موثر بود.[۳۷]

مایاها نوزادان را در گهواره‌های مخصوصی می‌خواباندند که تخته‌های تعبیه شده در آن کلهٔ نوزادان را پهن می‌کرد و آن‌ها این را زیبا و بخت‌آور می‌دانستند. غذاهای سنتی‌شان آن‌گونه که از نوشته‌ها و نقاشی‌ها و نیز سنت‌های مایاهای امروزی می‌توان فهمید، ترکیباتی بوده از گوشت و سبزی و ذرت و انواع چاشنی. موادغذایی در هنگام قحطی و یا بروز جنگ از انبارها تامین می‌شد که تحت نظارت شاه قرار داشت. بازرگانی در شهرها رونق فراوان داشت و خاص طبقه نجبا بود که این بازارها در میادین اصلی شهرهای مختلف برپا می‌شد. میدان اصلی شهر بجز بازارهای موسمی که زمان مشخص و از پیش تعیین شده داشتند، بخش مهمی از فعالیت‌های روزمره شهری را نیز پوشش می‌دادند. این فعالیت‌ها شامل جشن‌های مذهبی و ضیافت‌های پیروزی، رژه، نمایش و گردهمایی‌های قبایل می‌شد.[۳۸]

نظام سیاسی

جامعه مایا در دوران پیشاکلاسیک مبتنی بر زندگی قبیله‌ای بود و هر قبیله رئیسی جداگانه داشت که بر فعالیت‌های مذهبی و خانوادگی و تجاری قبیله نظارت می‌کرد.[۳۹] در مرحلهٔ پایانی دوران پیشاکلاسیک سیستم نوین حکومتی مبتنی بر حکومت مرکزی در جامعه مایا پدید آمد و آن این بود که مایاها به این نتیجه رسیدند که در یک جامعه شاه بهتر از رئیس می‌تواند به امورات همهٔ مردم رسیدگی کند. شاه واسطهٔ ارتباط خدایان و انسان تلقی می‌شد و کم‌کم پذیرش نظام شاهی، در جامعه مایاها همه‌گیر شد.[۴۰] کاهنان مذهبی این نکته را برای دردست داشتن نفوذ تأیید کردند و این باور رایج شد که سرپیچی از فرمان شاه موجب عقوبت خدایی و زمینی خواهدبود. شاهان مایا برای برقراری هرچه بیشتر نظم در قلمرو تحت امر خود به ایجاد نظام طبقاتی دست زدند و روحانیان و نظامیان را از خویشاوندان خویش برگزیدند.[۴۱]

طبقات اجتماعی [ویرایش]

جامعه مایا در این دوران به دو دسته نخبه و غیرنخبه تقسیم می‌شد.[۴۲] جامعهٔ نخبه که طبقهٔ ثروتمندان بود، خود دارای دو رده بود که ردهٔ اول مربوط به خاندان شاهی بود و ردهٔ دوم ردهٔ روحانیان و بازرگانان و جنگجویان حرفه‌ای بشمار می‌آمد. دسته غیرنخبه هم کشاورزان، صنعتگران، شکارچیان و هنرمندان بود. صنعتگران ماهر در این میان مقام و منصبی برتر از سایرین داشتند.[۴۳] در نظام سیاسی مایا گاهی یک زن به صدارت و شاهی می‌رسید و تمام امور را در دست می‌گرفت و این زمانی بود که از خاندان شاهی مردی برای این امر وجود نداشته‌باشد.[۴۴] پوشش و لباس طبقات با هم متفاوت بود و زنان در هر دو طبقه اگرچه لباس نخی یا دامن و پیراهن گشاد می‌پوشیدند اما گلدوزی‌های متفاوت داشتند. مردان طبقه پایین پوشش رویینه‌شان پارچه‌ای بود که اکس نام داشت اما مردان نخبه از شنلی بنام پاتی استفاده می‌کردند.[۴۵]

نظام برده‌داری

 

 

مردم‌نگاری مایاهای باستان که در موزه ملی مکزیک نگه‌داری می‌شود.
در جامعهٔ مایاها برده‌داری رواج داشت و تجارت برده نیز از امور مهم بازرگانی مایاها بود.[۴۶] یک شخص در جامعهٔ مایاها از سه طریق ممکن بود برده شود: یکی اینکه ممکن بود سرپرست یک خانواده فقیر برای امرار معاش بهتر دست‌یابی به مال برای بهبود شرایط زندگی یکی از اعضای خانواده‌اش را به‌عنوان برده بفروشد. دوم اینکه ممکن بود کسی جرم یا جنایتی مرتکب شود و در اینصورت این امکان وجود داشت که با تشخیص مقامات قضایی بعنوان جریمه به بردگی محکوم شود و سوم نیز اشخاصی که بعنوان اسیر جنگی در نبرد با اقوام دیگر گرفته می‌شدند، خودبه خود برده محسوب شده و از سوی جنگاوران فروخته می‌شدند. البته اگر اسیر از طبقات بالا و نجیب‌زاده جوامع دشمن بود بجای برده شدن، طی مراسمی با احترامی ویژه کشته می‌شد که کشتن آنها نوعی مراسم قربانی برای خدایان دانسته شده‌است.[۴۷] که البته با روش آزتک‌ها در قربانی کاملا متفاوت بوده‌است.[۴۸]

نظام خانوادگی

در جامعه مایا کوچکترین واحد اجتماعی خانواده محسوب می‌شد که از پدر و مادر و فرزندان و نیز بردگان تشکیل می‌شد. در میان مایا هر خانواده به نوبه خود در میان خانواده‌ای بزرگتر قرار داشت که خانه‌هایشان را گرداگرد یکدیگر در یک حیاط مشترک می‌ساختند. ازدواج برپایه منصب بود و پدر دختر در سن پایین داماد را از طریق دلالانی که حرفه‌شان پیداکردن همسر و نامزد مناسب در میان طبقات مختلف برای دختران بود، پیدا می‌کرد. تعدد زوجات تنها برای طبقهٔ نخبه مجاز بود و مراسم ازدواج تقریبا بدور از تشریفات و دخالت روحانیان انجام می‌گرفت.[۴۹] در سنت‌های مایاها خون و نژاد اصالت داشت و هرکسی بنابر تبار و نیای پدری خود، پایگاه اجتماعی‌اش را می‌یافت. در نظر مایاها خانواده‌ای اصالت و اشرافیت داشت که اجداد و نیاکان پدری زن و مرد هردو افراد سرشناسی بوده‌باشند.[۵۰]

هنر مایایی

 

 

کاسهٔ قدیمی مایایی مربوط به دوران کلاسیک که در هندوراس بدست آمده‌است.
گاهی هنر مایاها را در دوران کلاسیک یا عصر طلایی‌شان، برترین و زیباترین مکتب هنری جهان باستان دانسته‌اند. هنر مایایی اگرچه از سنت‌های پیشین نظیر تمدن اولمک بهره می‌برد اما خلاقیت‌هایی که در درون جامعه مایا پدیدار شد، چهره‌ای ویژه و متفاوت از تمام تمدن‌های امریکای باستان به آن بخشید. آن‌ها باورهای خود را دربارهٔ خدایان از راه خلق آثار هنری بروز می‌دادند. معماری، نقاشی، مجسمه‌سازی، سفالگری از مهم‌ترین و برجسته‌ترین هنرهای مایایی بود.[۵۱]

معماری و شهرسازی

نوشتار اصلی: معماری مایا


آثار معماری مایاها که تا به امروز بجای مانده عمدتا مبتنی بر ساخت منازل شهری و روستایی، کاخ‌های شاهی و معابد و هرم‌های مذهبی- عبادی و سامانه‌های شهری مانند کانال هاو مخازن آب، راه‌های شهری و بین شهری می‌شد. خیابان‌ها عمدتاٌ بصورت سنگفرش بودند و برای طراحی شهر مهندسان امر ابتدا نقشه شهر را طراحی کرده و سپس نظر مساعد شاه را می‌گرفتند.[۵۲] معمولا ساختمان‌های مذهبی مایاها که بصورت هرم بود، با مذهب و ایدئولوژی و نیز با گاهشماری مایایی در ارتباط بود.[۵۳] پلکان در معماری جایگاه ویژه‌ای داشت و در همه آثار بگونه‌ای بچشم می‌آید. در نمای ساختمان از موزاییک و انواع رنگ استفاده می‌شد[۵۴] و بکارگیری نقوش و تصویرهای مختلف در درون اتاق‌ها یا راهروها و نمای خارجی ساختمان‌های فاخر ویژگی دیگر معماری آمریکای مرکزی در عصر طلایی مایاها بود.[۵۵] مصالح ساختمانی اصلی در معماری مایاها را سنگ آهک تشکیل می‌داد. عمدهٔ آثار مایایی از سنگ آهک درست شده‌اند.[۵۶]

پدید آمدن شهرهای جدید در تمدن مایا به این نحو بود که روستاهایی که جمعیت مردمش زیاد می‌شد طی یک مراسم تودیع روستاییان منازل خود را ترک می‌کردند. خانه‌های جنگلی ویران می‌شد و خانه‌هایی بادوام‌تر گرداگرد یک محوطهٔ خالی که روستای قدیمی بوده و بعدها میدان مرکزی شهر می‌شد بنا می‌کردند. در میدان مرکزی شهر یک پرستشگاه بزرگ پدید می‌آوردند که هستهٔ اصلی شهر را تشکیل می‌داد و گاهی از اطراف رشد می‌کرد. این شهرها معمولا جمعیتی بین ۱۰ تا ۱۵ هزار تن سکنه داشتند. با این‌حال شهرهای بزرگ مایاها مانند تئوتیهوآکان جمعیت‌شان به بیش از ۵۰ هزار تن می‌رسید.[۵۷]

 

 

 

خرابه‌های شهر مایاپان در یوکاتان که از دل جنگل‌ها بیرون کشیده شده‌است.
نقاشی

 

 

نقاشی روی سفال.
نقاشی از دیگر جنبه‌های تمدن مایایی بود که شیوهٔ آن تا به امروز نیز میان جوامع مایایی برجای مانده‌است.[۵۸] نقاشی‌ها بیشتر بر روی پارچه و دیواره‌ها صورت می‌گرفت که گاهی با گچبری نیز توام می‌شد.[۵۹] رنگ آبی نیلی میان مایاها جنبهٔ الوهیت داشت و رنگی که در نقاشی‌های خود استفاده می‌کردند، از نوع ماندگار آن بود که تجزیه نشده و از بین نمی‌رفت. رنگی که بر روی پارچه بکار می‌بردند، طی فرآیندی پیچیده و شیمیایی بدست می‌آمد و امروزه پژوهشگران از طریق آزمایش‌های شیمیایی به روش باثبات کردن این رنگ‌ها پی برده‌اند که هنوز نیز پس از گذشت قرن‌ها ماندگاری و درخشندگی خود را حفظ کرده‌اند.[۶۰] مایاها همچنین در زمینهٔ نقاشی با ابداعاتی که در زمینهٔ رنگ‌آمیزی و گچ‌بری داشتند، تغییراتی را در نحوهٔ ساخت پرستشگاه‌ها در آمریکای باستان ایجاد کردند. به این نحو که پرستشگاه‌های مایایی علاوه بر ساخت پلکانی دارای طرح‌ها و نقاشی‌های رنگی به همراه گچ‌بری نیز بودند که معمولا تجسم خدایان و نیای شاهان مایایی بود.[۶۱]

سایر هنرهای تجسمی

 

 

مجسمه سفال زن مایایی.
از سایر هنرهای تجسمی مایاها می‌توان سفالگری را که از ویژگی‌های بارز هنرمایایی است، برشمرد. در خلال دوران کلاسیک مایاها شروع به تولید آثار سفالی چندرنگی کردند که بیشتر جنبه تزئینی داشت تا کاربرد روزانه. این سفالینه‌ها که عمدتاٌ به گونهٔ جام یا کاسه و یا مجسمه‌های سفال هستند، رنگ‌آمیزی شده و دارای نقش‌ها و طرح‌هایی هستند که نمادهایی اساطیری و ایدئولوژیک را از باورهایی قوم مایا ارائه می‌کند.[۶۲] رنگ آبی سفال‌ها نشان از کاربرد آن در امور مذهبی را دارد.[۶۳] نقاشی‌های رمزگونه‌ای بر روی بیشتر سفالینه‌های بدست آمدهٔ مایایی دیده می‌شود که گاهی با کنده‌کاری همراه هستند. رنگ آمیزی سفالینه‌ها گاهی پیش از پختن آن انجام می‌گرفت و گاهی پس از آن. از آنجایی که مایاها چرخ سفالگری نداشته‌اند، با صرف وقت زیاد با نوک انگشتان تکه‌های گل را تبدیل به کاسه یا کوزه می‌کردند. روش کار آن‌ها از لوله کردن گل و دادن شکل مارپیچ به آن‌ها بوده‌است.[۶۴] دورهٔ زمانی سفالینه‌های بدست آمده از مایاها به حدفاصل قرن ششم پیش از میلاد تا قرن نهم میلادی مربوط می‌شود.[۶۵] بجز سفالگری پیکرتراشی مایاها نیز از دیگر جنبه‌های هنری تمدن مورد نظر است. مجسمه‌هایی که در دوره مایاها ساخته شده، بیشتر مجسمه شاهان و یا خدایان و موجودات مافوق بشری را شامل می‌شود. برخی از این مجسمه‌ها سنگ یشم سبز که جنبه قدسی داشته ساخته شده بودند و کشف میزان زیادی از محصولات یشم در کنار گورهای بزرگان مایا موید این نکته می‌باشد.[۶۶] تندیس‌های مایاها معمولا بصورت نیم‌تنه و نشسته و به ندرت ایستاده‌اند و در سردر سراها و نمای ساختمان‌ها معمولا بچشم می‌خورند.[۶۷]

زبان و ادبیات
همچنین ببینید: زبان مایایی

 


سوزاندن متون کهن مایا توسط کلیسای کاتولیک و تاثر مایاها از این حادثه.

 


سنگ نوشته‌ای به خط مایایی که در شهر پالنکه کشف شده‌است.

 


نسخه‌ای از کتاب اساطیری چیلام بالام به خط و زبان مایایی.
مایاها را از آن جهت پیشرفته‌ترین قوم در امریکای باستان می‌دانند که بهتر از سایرین توانستند زبان خود را مکتوب کرده و خط را بکار برند. مایاها به زبان مایایی تکلم می‌کردند که زبانی التصاقی از شاخهٔ زبان‌های بومی امریکا محسوب می‌شود. زبان مایایی قدیم بعدها به چندین گویش متعدد تقسیم شد که آنها امروز گروه زبان‌های مایایی را تشکیل می‌دهد که در آمریکای مرکزی هنوز هم گویشورانی دارد. در گذشته تفاوت‌های لهجه‌های اقوام مایایی تبار به حدی بود که گاه سخن یکدیگر را درک نمی‌کردند. این تفاوت‌ها تا به امروز نیز پابرجا مانده‌است. ممکن است که مایاها ایدهٔ نوشتن زبان را از اولمک‌ها فراگرفته باشند اما خط آنها هیچ شباهتی به سیستم نوشتاری اولمک نداشت.[۶۸] خط مایایی نوعی خط هیروگلیفی[۶۹] بود که آغاز بکارگیری و ابداع آن به سدهٔ ششم پیش از میلاد باز می‌گردد.[۷۰] مایاها خط خود را برای امور مذهبی و سرشماری درآمد و مالیات‌های عمومی، مراسم و مناسک مذهبی و تحریر و تألیف کتاب‌هایی که دانش و علوم را حفظ می‌نمود بکار می‌بردند.[۷۱] آموزش خط نوشتاری نیز میان طبقهٔ نخبگان رایج بود. رمزگشایی علائم نوشتاری مایاها تا حد زیادی سخت و دشوار است و هنوز هم تمامی متون نوشته شده مایا به‌خوبی خوانده و درک نشده‌اند. یکی از این مشکلات تغییر زبان و لهجه مایاها و واژه‌پذیری فراوان از زبان اسپانیایی است.[۷۲] مایاها ساخت کاغذهای الیافی را دنبال می‌کردند و بیش از هزار جلد کتاب آکاردئونی شکل تالیف کرده بودند که موضوعاتی مانند تاریخ قوم مایا، نظام اعتقادی، ستاره شناسی و پیشگویی، ریاضیات، طب و گاهشماری را در بر می‌گرفت. این کتاب‌ها تقریبا همگی بدست کشیش‌های اسپانیایی سوزانده شدند.[۷۳] یکی از این کشیش‌ها بنام اسقف دیگو دلاندا که عامل اصلی از دست رفتن آثار مکتوب قدیمی مایا بود سوزاندن کتاب‌های مایاها را این‌گونه توصیف کرده‌است:


این مردمان در عین حال با استفاده از نشانه‌ها و حروف مشخص کتاب‌هایی نوشته و در آن‌ها امور باستانی و دانش کهن خویش را توصیف نموده بودند... آنها این نوشتارها را درک می‌کردند و به دیگران نیز می‌فهمانیدند و آموزش می‌دادند. ما تعداد بسیار زیادی از این کتاب‌ها را یافتیم و چون مشاهده کردیم در میان آن‌ها چیزی جز خرافات و دروغ‌های شیطانی وجود ندارد، همه را سوزاندیم که به شکل حیرت‌آوری باعث تاثر و افسوس آن‌ها شد و دست آخر همه آن‌ها را پریشان و محنت‌زده کرد. [۷۴]

از میان کتاب‌هایی که اسقف لاندا دستور امحا آن‌ها را صادر کرده بود، سه کتاب به شکل شگفت‌انگیزی از شعله‌های آتش در امان ماندند. یکی از این کتاب‌ها که در کتابخانه‌ای در درسدن آلمان نگه‌داری می‌شود و به نسخه درسدن مشهور است اطلاعات جامعی از ریاضیات و ستاره شناسی در درون خود دارد. کتاب دیگر که در اسپانیا کشف شد، مربوط به طالع‌بینی است و نوشتار آخرین پرسیانوس نام دارد که در پاریس از صندوقی بی‌نام و نشان بیرون کشیده شد و مربوط اساطیر و عقاید مذهبی مایاهای باستان است.[۷۵] پس از این حادثه دوباره مایاها به نوشتن آثار خود روی آوردند و کتاب کشیش جاگوار و کتاب پوپول ووه دو مورد از آن‌ها هستند که بیشتر به تاریخ و اساطیر و افسانه‌های مایایی اختصاص دارند. این متن‌های متاخر در قرن شانزدهم نوشته شده‌اند.[۷۶]




[ چهارشنبه 29 آذر 1391 ] [ 09:10 ق.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

۲ 1نکته برای فکر کردن مانند افراد موفق 
 

استیو جابز، لری پیچ، بیل گیتس و… همه اینها افراد موفق و هوشمند در دنیای فناوری به حساب می آیند. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این افراد چگونه فکر کرده اند و چطور توانسته اند به موفقیت شان برسند؟
 
شاید شما هم جزو کسانی باشید که علاقمند هستند پا به درون این دنیای بزرگ برای رقابت و پیشرفت بگذارید. اگر چنین است بد نیست با ۱۲ فرمول مهم برای پیشرفت در این مسیر آشنا شوید.
 

برای فکر کردن وقت بگذارید:
اگر می خواهید بهتر فکر کنید باید روی آن کار کنید و وقت بگذارید. باید در هفته یک زمان مشخص برای فکر کردن داشته باشید. اکثر افراد موفق و مدیران خوب بخشی از زمان شان را به فکر کردن اختصاص می دهند. برای مثال آقای دن کتی هر دو هفته یک بار، یک زمان نیم روز را به فکر کردن اختصاص میدهد و هر ماه یک روز کامل را به این کار اختصاص می دهد. همچنین او هر سال هم دو یا سه روز را به صورت کامل به فکر کردن اختصاص می دهد.
 

انرژی تان را در جای درست مصرف کنید:
از قانون ۸۰/۲۰ استفاده کنید. باید هشتاد درصد از انرژی تان را روی ۲۰ درصد کارهای مهم تر صرف کنید. فراموش نکنید که شما نمی توانید به همه چیز و همه کار برسید و مهم این است که درست انتخاب کنید.
 
مهم ترین کارها و اهداف را در زندگی تان مشخص کنید و هشتاد درصد از وقت و انرژی تان را به آن اختصاص دهید.
 

افراد باهوش خودشان را در مقابل تفکرات متفاوت قرار می دهند:
این مهم است که خودتان را در مقابل تفکرات و عقاید مخالف خودتان قرار بدهید. سعی کنید با کسانی ارتباط داشته باشید که تفکرات و ایده های شما را به چالش می کشند و با آنها مخالفت می کنند. این موضوع سبب می شود که اشکلات کار خودتان را بهتر پیدا کنید و تفکر منطقی تری داشته باشید.
 

ایده داشتن و عمل کردن: تفاوت از زمین تا آسمان
داشتن فکر خوب و ایده های زیاد شاید سخت نباشد. اما تمام آنها زمانی ارزش دارند که به آنها عمل کنید. رویا پردازی به تنهایی ارزش زیادی ندارد و کار شما وقتی ارزشمند است که به آنها عمل کنید. در طرف دیگر باید بدانید که هر ایده ای طول عمر خودش را دارد. اگر دیر برای اجرایش بجنبید ممکن است تاریخ مصرف اش گذشته باشد.
 

ایده های خام نیاز به پخته شدن دارند:
هیچ وقت دنبال ایده ای که ناگهانی به ذهن تان رسیده، نروید. کمی زمان بگذارید و روی آن فکر کنید. بسیاری از ایده های ناگهانی که در ابتدا طلایی به نظر میرسند، با ساعاتی تفکر به نظر خنده دار و غیر منطقی می آیند. هر ایده ای را باید تحت بررسی قرار بدهید و نکات مثبت و منفی اش را بررسی کنید. اگر در نهایت نتیجه مثبت بود آن وقت می توانید دنبالش بروید.
 

افراد باهوش با افراد باهوش می چرخند!
اگر می خواهید خوب فکر کنید سعی کنید در ارتباطات اجتماعی تان با افرادی زندگی کنید و سروکار داشته باشید که آنها هم خوب فکر می کنند و انسان های باهوش به شمار می آیند. کمک آنها سبب می شود که شما هم ایده ها و تفکرات بهتری را پرورش بدهید.
 
این جمله معروف را شنیده اید که «هر انسانی را می توان از روی دوستش شناخت؟» واقعیت این است که اطرافیان روی فکر کردن شما تاثیر می گذارند بنابراین آنها را با دقت انتخاب کنید.
 

عقاید عمومی را قبول نداشته باشید:
اگر عموم مردم چیزی را قبول داشته باشند دلیل نمی شود که شما هم آن را قبول کنید. در بسیاری از موارد اکثرا مردم موردی را بدون فکر کردن قبول می کنند چون افراد زیادی آن عقیده را قبول دارند. (که آن هم نتیجه فکر نکردن است) بسیاری از ایده های نو و محصولات با قبول نکردن تفکرات عامه به موفقیت رسیده اند. بنابراین در مورد هر ایده و عقیده ای خودتان فکر کنید و به تفکرات عامه توجه نداشته باشید.
 

برای اینکه متفاوت فکر کنید کارهای متفاوت انجام بدهید:
روش های متفاوتی برای انجام کارهایتان امتحان کنید. با افراد جدیدی آشنا شوید و کتاب های مختلفی بخوانید. حتی کتاب هایی که ممکن است به نظرتان خسته کننده بیایند. نکته در اینجا است که خودتان را در برابر جریان ایده ها و تفکرات مختلف قرار بدهید تا یک بعدی فکر نکنید.
 

ایده های شما همیشه درست نیست:
نباید این تفکر را داشته باشید که همیشه درست فکر می کنید و کار درست را انجام می دهید. برای نظرات دیگران هم ارزش قایل شوید و سعی کنید از اشتباه هایتان درس بگیرید. همه ما در زندگی مرتکب اشتباه های زیادی می شویم.
 

برای روزتان برنامه ریزی کنید:
افراد زیادی برای هر روزشان برنامه ریزی می کنند. اما افراد باهوش برای روز، هفته، ماه و آینده طولانی مدت شان برنامه مشخص دارند. کسی که دارای هدف و برنامه است هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد. آنها حتی در مهمانی و تفریح هم به دنبال یادگیری و نزدیک شدن به هدف هایشان هستند.
 

«انجام میدهم» و «می توانم» افعال شما هستند
افراد خلاق خودشان را صرف ایده ها می کنند آنها از سختی کشیدن لذت می برند. از شکست ترسی ندارند و سعی می کنند با دیگر افراد خلاق ارتباط داشته باشند. می توان روی حرف آنها حساب کرد و منفی فکر نمی کنند. از نظر آنها مشکلات به راحتی قابل حل شدن است. هنری فورد جمله مشهوری دارد که می گوید: «انجام دادن هیچ کاری واقعا سخت نیست. اگر آن را به قطعات کوچکتر تقسیم کنی»
 

افراد خوشبین واقع گرا نیستند:
اگر ذاتا انسان خوشبینی باشید باید مراقب خودتان باشید. اگر فکر کنید که همه چیز به خوبی و درستی پیش میرود کاملا در اشتباه اید و وقتی متوجه می شوید که اتفاق های جبران ناپذیری افتاده است.
 
داشتن یک دیدگاه واقع گرا سبب می شود که هر چه سریع تر مشکلات را پیدا کنید و برای رفع آنها بکوشید. برا اینکه انسان واقع گرایی باشید باید ۱-واقعیت ها را قبول کنید ۲-به سختی تلاش کنید ۳-به مزایا و معایب هر چیزی فکر کنید ۴-به بدترین حالت ممکن در هر کاری فکر کنید و برایش برنامه ریزی کنید و نهایت ۵-بر اساس منابع موجود و واقعیت ها فکر کنید و برنامه ریزی کنید.
 




[ دوشنبه 13 آذر 1391 ] [ 09:41 ق.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]
پاسخ كوبنده به خشكه مقدس

اولین بار كه بلندگو به بازار آمد و به مسجد راه یافت ، مقدس مآبها و خشكه مقدسها از آوردن آن به مسجد وحشت داشتند.
آقاى فلسفى براى اولین بار در مسجد سید عزیزاللّه واقع در بازار تهران با بلندگو سخنرانى كرد، ولى خشكه مقدسها اعتراض كردند و در برابر آقاى فلسفى خطیب توانا و مشهور، موضع گرفتند، ایشان مى فرماید:
یك شب مجلس عروسى پسر یكى از محترمین بود، در نصف اتاق بزرگى ائمه جماعات و مرحوم پدرم نشسته بودند، من هم بودم ، و در نصف دیگر اتاق افراد مقدس مآب بودند، در آن مجلس یكى از آن مقدس مآبها از پایین مجلس با صداى بلند گفت : (آقاى فلسفى خیلى حرفهاى خوبى مى زنید، اما متاءسفم كه این مزمار(127) را به مسجد آوردید، چرا با مزمار حرف مى زنید عیب شما این است .)
تازه سال اول بود كه بلندگو به مسجد آمده بود، و علماى مسجد نمى توانستند در آن مسجد چیزى بگویند، پس از آنكه آن آقا حرف خود را زد، با خونسردى پیشخدمت را صدا زدم و گفتم : این بشقاب گز را ببرید خدمت آن آقا، قدرى میل كند، آن آقاى مقدس مآب گفت : نه آقا من دندانم عاریه است ، گز لاى دندانم مى رود و اذیتم مى كند و نمى توانم غذا بخورم .
گفتم : چرا دندان عاریه اى گذاشتید؟ گفت : براى اینكه دندان ندارم و نمى توانم غذا بخورم . گفتم : چرا عینك زده اید؟ گفت : بدون عینك نمى توانم دور را ببینم ؟ بعد از اینكه این دو اقرار را از او گرفتم ، تند شده و گفتم : (شما دندان نداشتید، رفتى دندان عاریه گذاشتى كه بتوانى غذا بخورى ، نمى توانستى دور را ببینى عینك زدى تا دور را ببینى . این كار شما حلال است اما من كه صدایم به آخر مجلس نمى رسد و میكروفن را آورده ام كه صدایم به آنجا برسد، كار حرام كرده ام ؟... فتوا مى دهى ؟ بدعت مى گذارى ؟)
با این سخن من ، مجلس وضع عجیبى پیدا كرد، آقایان حاضران هم بال گرفتند پسر آن عینكى و دندان عاریه اى كه مرد فهمیده اى بود، دست پدرش را گرفت و از مجلس بیرون برد، و در اتاق دیگرى شروع كرد به او تندى كردن كه : (شما در هر جا مى خواهى اظهار عقیده كنى ، چرا حد خودت را نمى فهمى ؟) این كار ما در آن مجلس صدا كرد، و در خیلى جاها منعكس شد و رفع بسیارى از محذورات براى جلوگیرى از خشكه مقدسها گردید(128).




[ دوشنبه 13 آذر 1391 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

 

چگونگى شهادت شهید دوم

یكى از مجتهدین بزرگ شیعه در قرن دهم ، آیة اللّه العظمى زین الدین فرزند نورالدین معروفه به شهید ثانى است ، او در 13 شوال سال 911 ه.ق در روستاى جباع واقع در جبل عامل لبنان دیده به جهان گشود، پس ‍ از رشد و نمو به تحصیل علوم حوزوى پرداخت و مسافرتهاى بسیار كرد، و از مجتهدین و مراجع بزرگ گردید، و داراى شاگردان و تاءلیف بسیار شد، سرانجام او را در 55 سالگى به شهادت رساندند.
مبارزه و ماجراى شهادت
زین الدین (شهید دوم ) كه به راستى زینت دین بود، و مرد تلاش و مبارزه بود، وقتى كه به مقامات عالى علمى و اجتماعى رسید، با بحثهاى منطقى و روشنگرانه خود، تا سر حد امكان به مسؤ ولیتهاى روحانى خود مى پرداخت ولى به بهانه پاسدارى از آیین تشیع و یا به عنوان ریاست جامعه شیعه ، تحت نظر حكومت عثمانى ، حكومت طاغوتى زمانش قرار گرفت ، به طورى كه اواخر عمر، نوعا در حال هراس از دشمن به سر مى برد و سخت تحت تعقیب و سانسور و خفقان بود، اما لحظه اى از كار و كوشش دست نكشید، در این شرایط سخت به نوشتن كتاب و امور دیگر اشتغال داشت .
شواهد تاریخى نشان مى دهد كه وى در حدود پانزده سال قبل از شهادتش تحت تعقیب حكومت بوده است .
مثلا در آخر كتاب (شرح لمعه ) كه آن را نه سال قبل از شهادتش نوشته ، مى نویسد:
(این كتاب را در تنگناى زندگى و هجوم سرسام آور ناملایمات كه موجب تشویش فكر مى شد نوشتم .)
پیشگویى شهید ثانى
در رساله سید بدرالدین آمده :
از شیخ حسین بن عبد الصمد (پدر شیخ بهایى ) پرسیدم ، حكایتى نقل مى كنند، كه شما همراه شهید دوم در اسلامبول تركیه ، به جایى مى رفتید، او به شما گفت : در همین جا شخصى كشته مى شود كه مقامى ارجمند دارد و بعد خودش در همانجا شهید شد.
شیخ حسین بن عبدالصمد در پاسخ گفت : (آرى این حكایت درست است و همینگونه اتفاق افتاد، آن بزرگوار به من چنین گفت ، بعد باخبر شدم او در همان محل به شهادت رسیده است .)
نویسنده (الدارالمنثور) مى گوید: این واقعه در منطقه ما و بلاد دیگر شهرت دارد و همه از آن پیشگویى شگفت انگیز باخبرند.
این پیشگویى كه در حدود پانزده سال قبل از شهادتش بود، چه از راه مكاشفه روحانى و كرامات باشد و چه از راه قرائن و شواهد عادى و طبیعى ، حاكى است كه وى مى دانسته كه حكومت وقت دست از او بر نمى دارد، در عین حال با كمال استقامت به راه خود ادامه داد و هرگز تسلیم هوسهاى حكومت نشد.
شیخ بهایى در یكى از تاءلیفاتش مى گوید: پدرم نقل كرد صبح روزى به خانه شهید دوم رفتم دیدم غرق در فكر است ، پرسیدم : به چه مى اندیشى ؟ گفت : (برادرم گمان مى كنم من شهید دوم باشم )(101) چرا كه دیشب در خواب دیدم سید مرتضى (عالم بزرگ و معروف ) جلسه مهمانى مفصلى با شركت علماى شیعه برپا كرده ، وقتى كه من به آن جلسه وارد شدم ، سید مرتضى برخاست و از من احترام شایانى كرده و به من خیر مقدم گفت ، سپس به من رو كرد و گفت : فلانى نزد شیخ شهید (اول ) بنشین ، من نزد او نشستم ، پس از لحظاتى از خواب بیدار شدم ، این خواب دلیل روشنى است بر اینكه من پس از او شهید مى شوم .
به راستى بسیار دردناك است كه شخصیتى همچون شهید دوم قربانى غرضهاى آلوده و پلیدان روزگار گردد، هرچند حكومت عثمانى ، تا مى توانست جلوى نفوذ چنین شخصیتهاى برجسته اى را مى گرفت و تاحد امكان دست به خون پاك این شخصیتهاى برجسته نمى آلود، ولى حسادت و كینه ورزى و تصفیه حساب خصوصى یك فرد پلید، موجب شهادت چنین مرد بزرگى گردید، به این ترتیب كه :
دو نفر از مردم جباع براى مرافعه و محاكمه به شهید ثانى مراجعه كردند او نیز طبق موازین شرعى دعوى را به نفع یكى از آنها و به ضرر دیگرى بر اساس حق پایان داد، شخص محكوم از این داورى ناراحت شد و نزد قاضى (صیدا) (یكى از شهرهاى لبنان ) رفت و شكایت كرد، قاضى صیدا كه مردى متعصب بود از این فرصت استفاده كرد براى دستگیرى شهید، شخصى را ماءمور كرد، ماءمور وارد جباع شد از مردم سراغ شهید را گرفت ، مردم گفتند او در محل نیست .
شهید دوم غالبا در خفا به سر مى برد و فقط براى اقامه نماز صبح به مسجد مى رفت ، و بیشتر اوقات براى حفظ از شر منافقان و دشمنان ، در گوشه تنهایى به سر مى برد، همزمان با ورود ماءمور، شهید در باغ مختصر انگورى خود مشغول نوشتن شرح لمعه بود، این ماءمور موفق به دستگیرى نشد، شهید در این شرایط تصمیم گرفت به مكه برود، در محلى كه بار و پوش بود نشست تا كسى او را نبیند و نشناسد و به سوى مكه رهسپار شد.
قاضى كینه توز صیدا، براى سلطان سلیمان قانونى (یكى از سلاطین عثمانى كه مقر حكومتش اسلامبول تركیه بود و تقریبا براى سراسر نقاط اسلامى حكومت مى كرد) نوشت كه در بلاد شام مردى عالم زندگى مى كند كه بدعت گذار و بیرون از مذاهب چهارگانه اهل سنت بوده و دست اندركار نشر و تبلیغ عقاید خود مى باشد.
شاه سلیمان شخصى به نام (رستم پاشا) را كه وزیر او بود براى دستگیرى شهید ماءمور ساخت ، و گفت باید او را زنده دستگیر كنى تا با دانشمندان اسلامبول مباحثه كند و از عقاید او تفتیش شود و سرانجام به مذهب و آیین او مطلع گردند.
رستم پاشا همراه شش نفر ماءمور، به (جباع ) آمد و از شهید پرس و جو كرد، به او گفتند به سفر حج رفته است ،: این ماءمور به طرف مكه رهسپار شد، در وسط راه به شهید ثانى رسید، و او را دستگیر كرد، شهید ثانى به او گفت به من مهلت بده تا سفر حج را به پایان برسانم و من فرار نمى كنم و مناسك حج را تحت مراقبت تو انجام مى دهم ، پس از انجام حج به هر صورتى كه دلخواه خودت است عمل كن .
رستم پاشا به این پیشنهاد راضى شد.
ولى در كتاب (لؤ لؤ ة البحرین ) آمده شیخ بهایى به خط خود نوشته است ، شهید را در مسجدالحرام پس از نماز عصر گرفته و به یكى از خانه هاى مكه بردند و یكماه و ده روز زندانى كردند، سپس او را با كشتى به قسطنطنیه (اسلامبول ) پایتخت روم (تركیه فعلى ) بردند.
به هر حال رستم پاشا شهید دوم را از مكه به طرف اسلامبول حركت داد، تا او را به نزد شاه سلیمان ببرد، در راه شخصى از رستم پاشا پرسید این مرد كیست ؟ پاسخ داد از دانشمندان شیعه امامیه است كه بر حسب ماءموریت او را نزد شاه مى برم .
آن شخص گفت تو در وسط راه او را آزار رساندى ، ممكن است در حضور سلیمان از تو شكایت كند و دوستان و یاران او نیز از او دفاع و حمایت كنند و براى تو موجبات ناراحتى و احیانا قتل تو را فراهم نمایند، صلاح در این است كه سر او را همین جا از بدن جدا كنى ! و سر بریده او را نزد شاه ببرى !
رستم پاشا این مرد ناپاك و فرومایه از این پیشنهاد استقبال كرد، در كنار دریا استاد بزرگوار را شهید كرد، و سر بریده اش را به حضور شاه برد.
شاه از این پیش آمد سخت برآشفت و رستم پاشا را سرزنش كرد و گفت من تو را ماءمور ساختم كه او را زنده بیاورى ، بنابراین به چه مجوزى او را كشتى (102).
رستم پاشا پس از قتل شهید دوم بدن مطهر و پاك او را به كنار دریا انداخته بود، وقتى كه شب فرارسید گروهى از تركهاى اسلامبول دیدند از كنار دریا نورى به طرف آسمان بالا مى رود، چون صبح شد، به آن محل رفتند دیدند جسد بدون سرى افتاده است ، آن را غسل داده و با كمال احترام در همانجا به خاك سپردند و بارگاهى روى قبرش ‍ ساختند.
بعضى نقل كرده اند كه ماءموران بدن شهید دوم را بعد از سه روز كه در زمین افتاده بود، به دریا افكندند(103).
درود پاكبازان تاریخ به روح پرفتوح این عالم بزرگ باد كه با تمام سعى و كوشش ، شب و روز به علم و عمل مى اندیشید و خود پاكش را در این راه نثار كرد. و روح بزرگش در بهشت خدا قرار گرفت چنانچه شیخ بهایى این شعر را در تاریخ شهادتش گفت :
تاریخ وفات ذلك الاواه
الجنة مستقره و اللّه
966 ه.ق
هلاكت قاتل پلید شهید دوم
سید عبدالرحیم عباسى (یكى از فضلاى ممتاز آن زمان ) كه با شهید سابقه دوستى و آشنایى داشت با دیدن سر بریده شهید ثانى ، سخت متاءثر گردید و سعى كرد تا شاه را وادار كند تا رستم پاشا این ناجوانمرد پلید را به قصاص عمل ننگینش برساند، به حضور شاه رفت و گفت : وضع حكومت را هرج و مرج مى بینم ، به این دلیل كه شاه امر مى كند شیخ زین الدین را به حضور بیاورند، ماءمورین سر او را به حضور مى آورند، بى آنكه شاه آنها را بازخواست و محاكمه كند، ترس آن دارم كه روزى شاه به احضار من فرمان دهد، و سر مرا به حضورش ببرند در این باره اصرار و تاءكید كرد كه شاه حكم اعدام آنها را صادر كند.
شاه فكر كرد دید راست مى گوید، دستور داد دستم پاشا و ماءموران همراهش را احضار كردند و پس از سرزنش آنها به سید عبدالرحیم گفت امر این ماءموران را به تو سپردم ، هر طور مى خواهى از آنها قصاص كن ، سید عبدالرحیم امر كرد آتشى روشن كردند، رستم پاشا و همراهانش كه مجموعا هفت نفر بودند به آتش افكندند و به این ترتیب همگى به قصاص ‍ دنیوى خود رسیدند(104).




[ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]
یادى از شهید ثالث

شرحى از شهید اول و دوم در داستان شماره 60 و 61 گذشت ، در اینجا نظر شما را به چگونگى شهادت شهید ثالث جلب مى كنم :
او آیة اللّه آقاى محمد تقى مجتهد قزوینى بود كه در سال 1264 ه.ق در نیمه شب ، در محراب مسجد به دست بابى ها مجروح شده و سپس به شهادت رسید.
این عالم بزرگوار برادرى داشت به نام ملا صالح كه او نیز از علماى قزوین بود، ملا صالح كه او نیز از علماى قزوین بود، ملا صالح دخترى به نام زرین تاج داشت كه در زیبایى چهره و اندام كم نظیر بود، این دختر همسر پسر عمویش ملا محمد (پسر محمد تقى شهید) گردید.
زرین تاج نزد پدر و عمویش مشغول تحصیل علوم حوزوى گردید، ولى متاءسفانه در پایان تحصیل پیرو مذهب شیخیه و از مریدان سید كاظم رشتى شد، سپس با اینكه داراى دو یا سه فرزند شده بود، در سال 1259 ه.ق شوهر و فرزندان را رها كرد، و براى دیدار سید كاظم رشتى عازم كربلا شد، در آنجا با خبر شده كه سید كاظم از دنیا رفته ، با شاگردان سید كاظم محشور بود و سرانجام از مریدان سید على محمد باب گردید و رسما بابى شد، به قدرى در نزد سید على محمد باب (موسس فرقه بابیه ) مقرب گردید كه سید على محمد، كتابى به نام احسن القصص در تفسیر سوره یوسف نوشت . در چندین مورد نام او را به عنوان (قرّة العین ) ذكر كرد و علاقه مفرط خود را به او ابراز نمود، و لقب قرة العین را سید على محمد باب به او داد و گفت او نور چشم من است .
قرة العین سه سال بعد از سفر به عراق ، به ایران بازگشت و به قزوین و به خانه پدرش ملا صالح وارد شد، ولى به شدت مورد اعتراض پدر و عمویش قرار گرفت ، و آنها او را از روش شیخیگرى و بابیگرى برحذر داشتند. شهید ثالث سابقه مبارزه با شیخیگرى و بابیگرى داشت و در این راستا كوشش بسیار نموده بود، و همین موجب شد كه بابى ها نقشه قتل ملا محمد تقى قزوینى عموى قرة العین را طرح كردند (و به عقیده بعضى ، طراح اصلى قتل او خود قرة العین بود كه حاضر شد عمویش را بكشند).
مرحوم آیة اللّه ملا محمد تقى قزوینى نیمه هاى شب براى خواندن نماز شب به مسجد رفت ، مسجد خلوت بود، در حال سجده به خواندن مناجات خمسة عشر اشتغال داشت ، ناگهان چند نفر بابى به مسجد ریختند، نخستین بار نیزه اى بر پشت گردن او فرو بردند، سپس نیزه اى به دهان او فرو كردند، سپس هشت زخم وخیم بر بدنش زدند و گریختند، او براى رعایت نجس نشدن مسجد، خود را با زحمت بسیار تا در مسجد رساند و همانجا بى هوش شد، او را به خانه اش بردند و پس از دو روز به شهادت رسید، مرقد مطهرش در قزوین در نزدیك بارگاه ملكوتى امامزاده حسین علیه السلام به عنوان قبر شهید ثالث ، معروف و زیارتگاه شیفتگان حق و حقیقت است .
سرانجام قرة العین در عصر ناصرالدین شاه ، با عده اى دستگیر و اعدام شدند. (141)




[ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]
دروغ صحیح !

یكى از علماى دربارى ، مرام شیخیه را ترویج مى كرد و به عنوان (شریف الواعظین ) مشهور شده بود، و در یكى از شهرهاى استان فارس به گمراه كردن مردم اشتغال داشت و پس از انقلاب از دنیا رفت .
عصر مرجعیت آیة اللّه العظمى بروجردى رحمة اللّه ، به آقاى بروجردى خبر دادند كه چنین عمامه به سرى به گمراه كردن مردم اشتغال دارد.
آیة اللّه بروجردى رحمة اللّه واعظ معروف آن عصر، خطیب توانا مرحوم حاج شیخ مرتضى انصارى را به شهر فرستاد تا ده شب منبر برود، و كارى كند كه مردم شریف الواعظین را از شهر بیرون كنند.
در این ایّام یك روز شریف الواعظین مریدان خود را به دور خود جمع كرد و به آنها گفت :
(یك شیخ حرام زاده اى به اینجا آمده مى خواهد مرا از شهر بیرون كند.)
این سخن به گوش شیخ انصارى رسید، بالاى منبر گفت : (اى مردم ! این حلال زاده (شریف الواعظین ) مرا حرامزاده خوانده است ، ولى هر دو ما دروغ مى گوییم !! (یعنى نه او راست مى گوید كه مرا حرامزاده دانسته ، و نه من راست مى گویم كه او را حلال زاده دانسته ام ) یكى از دوستان وقتى كه این قصه را را برایم نقل كرد خندیدم و به یاد این رباعى افتادم :
شخصى بد ما به خلق مى گفت ما سینه از او نمى خراشیم
ما خوبى او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم !!




[ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 11:55 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :