تبلیغات
صفای کویر

صفای کویر

جواب دندانشكن عباس علیه السّلام به شمر لعین  
راوى گوید: فرمان عبیداللّه بن زیاد پلید به عمربن سعد نحس ، به این مضمون رسید كه او را تحریص مى نموده به تعجیل در قتال و بیم داده بود از تاءخیر و اهمال . پس لشكر شیطان به امر آن بى ایمان ، رو به جانب امام انس ‍ و جان آوردند و شمرذى الجوشن ، آن سرور اهل فِتَن ، ندا در داد كه كجایند خواهرزادگان من : عبداللّه ، جعفر، عباس ، و عثمان ؟ امام حسین علیه السّلام به برادران گرامى خویش فرمود: جواب این شقى را بدهید گرچه او فاسق و بى دین است ولى از زمره دائى هاى شماست . آن جوانان برومند حیدر كرّار به آن كافر غدّار، فرمودند: تو را با ما چه كار است ؟ آن ملعون نابكار عرضه داشت : اى نوردیدگان خواهرم ! شما در مهد امان به راحت باشید و خود را با برادرتان حسین ، به كشتن ندهید و ملتزم قید طاعت یزید پلید امیرالمؤ منین (؟!) باشید تا به سلامت برهید.
متن عربى :
قالَ: فَناداهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ:
تَبَّتْ یَداكَ وَلُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اءَمانِكَ یا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَأْمُرْنا اءَنْ نَتْرُكَ اءَخانا وَسَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فى طاعَةِ اللُّعَناءِ اءَوْلادِ اللُّعَناءِ.
قالَ: فَرَجَعَ الشِّمْرُ إِلى عَسْكَرِهِ مُغْضِبا.
قالَ الرّاوى : وَلَمّا رَاءَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام حِرْصَ الْقَوْمِ عَلى تَعْجیلَ الْقِتالِ وَقِلَّةَ انْتِفاعِهِمْ بِالْمَواعِظِ الْفِعالِ وَالْمَقالِ قالَ لاَِخیهِ الْعَبّاسِ:
((إِنِ اسْتَطَعْتَ اءَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنّا فى هذَا الْیَومِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنا فى هذِهِ اللَّیْلَةِ، فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اءَنّى اءُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ)).
قالَ الرّاوى : فَسَاءَلَهُمُ الْعَبّاسُ ذلِكَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ.
فَقالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ الْحَجّاج الزُّبَیْدى :
وَاللّهِ لَوْ اءَنَّهُمْ مِنَ التُّرْكِ وَالدَّیْلَمِ وَسَاءَلُوا مِثْلَ ذلِكَ لاََجَبْناهُمْ، فَكَیْفَ وَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاءَجابُوهُمْ إِلى ذلِكَ.
ترجمه :
پس حضرت عباس علیه السّلام به آن پلید، فریاد برآورد كه دستت بریده باد وخدا لعنت كناد مر اماننامه ترا! اى دشمن خدا؛ ما را امر مى كنى كه برادر و سیّد خود حسین فرزند فاطمه علیهماالسّلام را وابگذاریم وبنده طاعت لعینان و اولاد لعینان باشیم ؟! راوى گوید: شمر بى باك پس از استماع این كلام از فرزند امام ، مانند خوك خشمناك به جانب لشكریان شتافت و بازگشت به سوى نیروهاى خود نمود. راوى گوید: چون آن فرزند سیّد اَنام ، حسین علیه السّلام ، مشاهده نمود كه لشكر شقاوت اثر حریص اند كه به زودى نائره جنگ را مُشتعل سازند و به امر قتال بپردازند و كلام حق و موعظه آن صدق مطلق ، اصلا بر دلهاى سخت ایشان اثر ندارد و نه مشاهده صدور افعال حمیده و اقوال جمیله آن جناب براى ایشان انتفاعى حاصل است ، به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر تو را قدرت است در این روز، شرّ این اَشْقیا را از ما بگردان و ایشان را باز گردان كه شاید امشب را از براى رضاى پروردگار نماز بگزارم ؛ زیرا خداى متعال مى داند كه نماز از براى او و تلاوت كتاب او را بسیار دوست مى دارم . راوى گوید: حضرت عباس ‍ علیه السّلام از آن گروه حق نشناس مهلت یك شب را درخواست كرد. عمرسعد لعین تاءمّل كرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبیدى به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند كه اگر به جاى ایشان ، تركان و دیلمان مى بودند و این تقاضا را از ما مى كردند، البته ایشان را اجابت مى نمودیم ، حال چه شده كه آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله را مهلت نمى دهید؟! پس آن مردم بى حیا، یك شب را به
متن عربى :
قالَ الرّاوى : وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام فَرَقِدَ، ثُمَّ اسْتَیْقَظَ وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ إِنّى رَاءَیْتُ السّاعَةَ جَدّى مُحَمَّدا صلّى اللّه علیه و آله وَاءَبى عَلِیّا وَاءُمّى فاطِمَةَ وَاءَخى الْحَسَنَ وَهُمْ یَقُولُونَ: یا حُسَیْنُ إِنَّكَ رائِحٌ إِلَیْنا عَنْ قَریبٍ)).
وَفى بَعْضِ الرِّوایاتِ: ((غَدا)).
قالَ الرّاوى : فَلَطَمَتْ زَیْنَبُ وَجْهَها وَصاحَتْ وَبَكَتْ.
فَقالَ لَهَا الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((مَهْلا، لا تُشْمِتِى الْقَوْمَ بِنا)).
ثُمَّ جاءَ اللَّیْلُ، فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام اءَصْحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ، ثُمَّ اءَقْبَلَ عَلَیْهِمْ وَقالَ: ((اءَمّا بَعْدُ، فَإِنّى لا اءَعْلَمُ اءَصْحابا اءَصْلَحَ مِنْكُمْ، وَلا اءَهْلَ بَیْتٍ اءَفْضَلَ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَمیعا خَیْرا، وَهذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَلْیَاءْخُذْ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِ هذَا اللَّیْلُ وَذَرُونى وَهؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَإِنَّهُمْ لا یُریدُونَ غَیْرى )).
ترجمه :
خامس آل عبا، مهلت دادند. راوى گوید: امام حسین علیه السّلام بر روى زمین بنشست و لحظه اى او را خواب ربود، پس بیدار شد و به خواهر خود فرمود: اى خواهر! اینك در همین ساعت جدّ بزرگوارخود حضرت محمد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و پدر عالى مقدار خویش على مرتضى و مادرم فاطمه و برادرم حسن علیهم السّلام را در خواب دیدم كه فرمودند: اى حسین ! عنقریب نزد ما خواهى بود. و در بعضى روایات چنین آمده است كه فردا به نزد ما خواهى بود. راوى گوید: علیاى مخدّره زینب خاتون پس از شنیدن این سخنان از آن امام انس و جان ، سیلى به صورت خود نواخت و صیحه كشید و گریه نمود. امام حسین علیه السّلام فرمود: اى خواهر مهربان ، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن مساز.




برچسب ها: لهوف،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

متن عربى :
فَقامَ علیه السّلام وَاءَتَّكى عَلى قائِمِ سَیْفِهِ وَنادى بِاءَعْلى صَوْتِهِ، فَقالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْرِفُونَنى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ، اءَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ وَسِبْطِهِ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدّى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءُمّى فاطِمَةَ بِنْتُ مُحَمَّدٍ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ اءَبى عَلِیَ بْنَ اءَبی طالِبٍ؟)). قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَدَّتى خَدیجَةَ بِنْتَ خُوَیْلِدٍ اءَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ إِسْلاما؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
ترجمه :
نخستین سخنرانى امام علیه السلام در كربلا  
پس از آن ، امام مظلوم برپاخاست و تكیه بر قائمه شمشیر خود نمود و به آواز بلند این كلمات را ادا فرمود:
اى مردم ! شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا مرا مى شناسید و عارف به حق من هستید؟ در جواب آن جناب همگى گفتند: بلى تو را مى شناسیم ، تویى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله و قرة عین البتول كه دختر پیغمبر است . پس تویى سِبْط آن جناب .
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا مى دانید كه جدّ بزرگوار من رسولِ پروردگار عالمیان است ؟
گفتند: خدا شاهد است كه مى دانیم !
امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا مى دانید كه جدّه من خدیجه بنت خُوَیْلد است و او اوّل زنى بود در این اُمّت كه اسلام را اختیار و تصدیق احمد مختار صلّى اللّه علیه و آله نمود؟
گفتند: خدایا تو گواهى كه مى دانیم !
امام علیه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آیا مى دانید كه حمزه سیدالشهداء عموى پدرم على بن ابى طالب علیه السّلام است ؟
گفتند: خدایا شاهدى كه این را هم مى دانیم !
متن عربى :
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ حَمْزَةَ سَیِّدَ الشُّهَداءِ عَمُّ اءَبى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ جَعْفَرَ الطَّیّارَ فِى الْجَنَّةِ عَمّى ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذا سَیْفُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله اءَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ هذِهِ عِمامَةُ رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله اءَنَا لابِسُها؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((اءُنْشُدُكُمُ اللّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اءَنَّ عَلِیّا علیه السّلام كانَ اءَوَّلُ النّاسِ إِسْلاما واءَعْلَمَهُمْ عِلْما وَاءَعْظَمَهُمْ حِلْما وَاءَنَّهُ وَلِیُّ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؟)).
قالُوا: اءَللّهُمَّ نَعَمْ.
قالَ: ((فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمى وَاءَبى صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ الذّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، یَذُودُ عَنْهُ رِجالا كَما یُذادُ الْبَعیرُ الصّادِرُ عَلَى الْماءِ، وَلِواءُ الْحَمْدِ بِیَدِ اءَبى یَوْمَ الْقِیامَةِ؟!!)).
ترجمه :
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم ، آیا مى دانید كه جعفر طیّار در بهشت عنبر سرشت ، عموى من است ؟
گفتند: خداوندا ما مى دانیم كه چنین است !
باز آن امام برگزیده خداوند بى نیاز به آن گروه ستم پرداز، فرمود: شما را به خدا سوگند كه مى دانید این شمشیرى كه در میان بسته ام همان شمشیر سیّد اَبرار است ؟
گفتند: بلى ، به خدا این را هم مى دانیم !
امام حسین علیه السّلام فرمود: شما را به خدا قسم ، اطلاع دارید كه عمامه اى كه بر سر من است همان عمامه احمد مختار صلّى اللّه علیه و آله و رسول پروردگار است ؟
گفتند: به خدا كه این را هم مى دانیم !
حضرت فرمود: به خدا كه مى دانید شاه ولایت على علیه السّلام اول كسى بود كه قبول دعوت اسلام از سیّد اَنام نمود و او است آن كس كه پایه علمش ‍ والا و درجه حلمش از همه كس اَرْفَع و اَعْلى است و اوست ولىّ هر مؤ من و مؤ منه ؟
گفتند: به خدا كه این فضیلت را هم مى دانیم !
اباعبداللّه علیه السّلام فرمود: پس به چه جهت ریختن خون مرا حلال شمردید و حال آنكه پدرم در روز رستاخیز مردمانى را از حوض كوثر دور خواهد نمود چنانكه شتران را از سرِ آب برانند ولواء حمد در آن روز به دست اوست .
متن عربى :
قالُوا: قَدْ عَلِمْنا ذلِكَ كُلَّهُ وَنَحْنُ غَیْرُ تارِك یكَ حَتّى تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطْشانا!!!
فَلَمّا خَطَبَ هذِهِ الْخُطْبَةَ وَسَمِعَ بَناتُهُ وَاءُخْتُهُ زَیْنَبُ كَلامَهُ بَكَیْنَ وَنَدَبْنَ وَلَطَمْنَ وَارْتَفَعَتْ اءَصْواتُهُنَّ.
فَوَجَّهَ إِلَیْهِنَّ اءَخاهُ الْعَبّاسَ وَعَلِیّا إِبْنَهُ وَقالَ لَهُما: ((سَكِّتاهُنَّ فَلَعَمْرى لَیَكْثُرَنَّ بُكاؤُهُنَّ)).
قالَ الرّاوى : وَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ عَلى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ یَحِثُّهُ عَلى تَعْجیلِ الْقِتالِ، وَیَحُذِّرُهُ مِنَ التَّاءْخیرِ وَالاِْهْمالِ، فَرَكِبُوا نَحْوَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
وَاءَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِى الْجَوْشَنِ - لَعَنَهُ اللّهُ- فَنادى : اءَیْنَ بَنُو اءُخْتى عَبْدُ اللّهِ وَجَعْفَرُ وَالْعَبّاسُ وَعُثْمانُ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَجیبُوهُ وَإِنْ كانَ فاسِقا، فَإِنَّهُ بَعْضُ اءَخْوالِكُمْ)).
فَقالُوا لَهُ: ما شَاءْنُكَ؟
فَقالَ: یا بَنى اءُخْتى اءَنْتُمْ آمِنُونَ، فَلا تَقْتُلُوا اءَنْفُسَكُمْ مَعَ اءَخیكُمُ الْحُسَیْنِ، وَاءَلْزِمُوا طاعَةَ اءَمِیرِالْمُؤْمِنینَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ.
ترجمه :
گفتند: همه این فضایل كه شمردى بر آنها علم و اقرار داریم و با وجود این دست از تو بر نمى داریم تا آنكه تشنه كام شربت مرگ را بچشى !؟ چون آن سیّد مظلومان و آن امام انس و جان ، خطبه خویش را اتمام نمود خواهران و دخترانش استماع كلام او را كردند، صداها به گریه و ندبه برآوردند و سیلى به صورت خود نواختند و صداها به ناله بلند نمودند. امام علیه السّلام برادر خود حضرت عباس و فرزندش على اكبر علیهماالسّلام را به سوى اهل حرم فرستاد و فرمود: ایشان را ساكت نمایید، به جان خودم قسم كه آنها گریه هاى بسیار در پیش دارند.




برچسب ها: لهوف،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

ترجمه :
به تعجیل به سوى بهشت مى برد. در این هنگام فرزند دلبندش حضرت على اكبر عرض نمود: اى پدر، مگر ما بر حق نیستیم ؟
امام علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند، آن خدایى كه بازگشت همه بندگان به سوى اوست ، ما بر حق هستیم .
حضرت على اكبر عرض كرد: حال كه چنین است باك از مردن نداریم .
حضرت امام علیه السّلام فرمود: اى فرزند، خدا تو را جزاى خیر دهد، جزایى كه فرزندان را در عوض نیكى ، نسبت به پدر خویش مى دهد. پس ‍ قرة العین رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله آن شب را در منزل به سر برد، چون صبح شد ناگاه دید كه از طرف كوفه مردى كه مُكَنّى به اباهرّه اَزْدى بود، مى آید و به خدمت امام آمد عرضه داشت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! چه چیز تو را از حرم خدا و حرم جدّت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بیرون آورد؟
امام علیه السّلام فرمود: وَیْحَكَ! اى اباهرّه ، به درستى كه بنى اُمیّه - لَعَنَهُمُ اللّهُ - مال مرا گرفتند صبر نمودم و عِرْض مرا ضایع نمودند صبر كردم و خواستند كه خون مرا بریزند فرار كردم و به خدا، این گروه ستمكار مرا خواهند كشت و خداى متعال لباس ذلّتى كه ایشان را فرا گیرد به ایشان خواهد پوشانید و هم شمشیر برنده را بر آنها فرود خواهد آورد و خدا مسلّط خواهد نمود بر ایشان كسى را كه آنها را خوار و ذلیل گرداند تا در مذلّت بدتر از قوم سبا باشند آن هنگام كه زنى بر ایشان پادشاه شد، پس حكمرانى در مالها و خونهاى آنها، مى نمود.
متن عربى :
مَلَكَتْهُمْ إِمْرَاءَةٌ مِنْهُمْ فَحَكَمَتْ فى اءَمْوالِهِمْ وَدِمائِهِمْ.
ثُمَّ سارَ علیه السّلام ، وَحَدَّثَ جَماعَةٌ مِنْ بَنِى فَزارَةَ وَبَجیلَةَ قالُوا: كُنّا مَعَ زُهَیْرِ بْنِ الْقَیْنِ لَمّا اءَقْبَلْنا مِنْ مَكَّةَ، فَكُنّا نُسایِرُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام حَتّى لَحِقْناهُ فَكانَ إِذا اءَرادَ النُّزُولَ اعْتَزَلْناهُ فَنَزَلْنا ناحِیَةً.
فَلَمّا كانَ فى بَعْضِ الاَْیّامِ نَزَلَ فى مَكانٍ، فَلَمْ نَجِدْ بُدّا مِنْ اءَنْ نُنازِلَهُ فیهِ، فَبَیْنَما نَحْنُ نَتَغَدّى مِنْ طَعامٍ لَنا إِذْ اءَقْبَلَ رَسُولُ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّى سَلَّمَ عَلَیْنا.
ثُمَّ قالَ: یا زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ إِنَّ اءَبا عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام بَعَثَنى إِلَیْكَ لِتَاءْتِیَهُ، فَطَرَحَ كُلُّ إِنْسانٍ مِنّا ما فى یَدِهِ حَتّى كَاءَنَّما عَلى رُؤُوسِنَا الطَّیْرُ.
فَقالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ - وَهِیَ دَیْلَمُ بِنْتُ عَمْروٍ-: سُبْحانَ اللّهِ، اءَیَبْعَثُ إِلَیْكَ إِبْنُ رَسُولُ اللّهِ ثُمَّ لا تَاءْتیهِ، فَلَوْ اءَتَیْتَهُ فَسَمِعْتَ مِنْ كَلامِهِ.
فَمَضى إِلَیْهِ زُهَیْرُ، فَما لَبِثَ اءَنْ جاءَ مُسْتَبْشِرا قَدْ اءَشْرَقَ وَجْهُهُ، فَاءَمَرَ بِفُسْطاطِهِ وَثَقَلِهِ وَمَتاعِهِ فَحُوِّلَ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
ترجمه :
پس از این فرمایش ، از آن منزل نیز كوچ نموده و روانه راه شد.
روایت كرده اند: جماعتى از بنى فَزاره و طائفه بَجیله گفتند: ما با زُهَیْر از مكه معظّمه بیرون آمدیم و در راه بر اثر و دنبال امام حسین راه مى رفتیم تا آنكه به آن جناب ملحق نگردیم . و چون به منزلى مى رسیدیم كه امام علیه السّلام اراده نزول مى فرمود ما از اردوى آن جناب كناره گیرى مى نمودیم و در گوشه اى دور از دید آنها مى گزیدم . تا اینكه اردوى همایونى آن حضرت در یكى از منزلها فرود آمد و ما نیز چاره اى نداشتیم جز آنكه با آنها هم منزل شویم . پس از مدّتى ، هنگامى كه طعام براى خود ترتیب نموده و مشغول خوردن چاشت بودیم ناگهان دیدیم فرستاده اى از جانب امام حسین علیه السّلام به سوى ما آمد و سلام كرد و خطاب به زُهیر بن قین نمود و گفت : اى زُهیر! امام علیه السّلام مرا به نزد تو فرستاده كه به خدمتش آیى . پس هر كس از ما كه لقمه اى در دست داشت (از وحشت این پیام ) آن را بینداخت كه گویا پرنده بر سر ما نشسته بود (كه هیچ حركتى نمى توانستیم بكنیم ).
(16) زوجه زهیر كه نامش ((دیلم )) دختر عمرو بود به او گفت : سُبْحانَ اللّه ! فرزند رسول خدا تو را دعوت مى كند و تو به خدمتش نمى شتابى !؟ سپس ‍ زوجه اش گفت : اى كاش به خدمت آن جناب مى رفتى و فرمایش ایشان را مى شنیدى . زُهیر بن قین روانه خدمت آن جناب شد. اندكى بیش نگذشت كه زهیر با بشارت و شادمان و روى درخشان باز آمد. آنگاه امر نمود كه خیمه و خرگاه و ثقل و متاع او را نزدیك به خیمه هاى
متن عربى :
وَقالَ لاِِمْرَأَتِهِ: اءَنْتِ طالِقٌ، فَإِنِّى لا اُحِبُّ اءَنْ یُصیبَكِ بِسَبَبى إِلاّ خَیْرٌ، وَقَدْ عَزَمْتُ عَلى صُحْبَةِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام لاُِفْدیهِ بِرُوحى وَ اءَقیهِ بِنَفْسى .
ثُمَّ اءَعْطاها مالَها وَسَلَّمَها إِلى بَعْضِ بَنى عَمِّها لِیُوصِلَها إِلى اءَهْلِها.
فَقامَتْ إِلَیْهِ وَبَكَتْ وَوَدَّعَتْهُ.
وَقالَتْ: كانَ اللّهُ عَوْنا وَمُعینا، خارَ اللّهُ لَكَ، اءَسْاءَلُكَ اءَنْ تَذْكُرَنى فِى الْقِیامَةِ عِنْدَ جَدِّ الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
ثُمَّ قالَ لاَِصْحابِهِ: مَنْ اءَحَبَّ مِنْكُمْ اءَنْ یَصْحَبَنى ، وَإِلاّ فَهُوَ آخِرُ الْعَهْدِ مِنّى بِهِ.
ثُمَّ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى بَلَغَ زُبالَةَ، فَاءَتاهُ فیها خَبَرُ مُسْلِمِ بْنِ عَقیلٍ، فَعَرَفَ بِذلِكَ جَماعَةٌ مِمَّنْ تَبِعَهُ، فَتَفَرَّقَ عَنْهُ اءَهْلُ الاَْطْماعِ وَالاِْرْتِیابِ، وَبَقِیَ مَعَهُ اءَهْلُهُ وَخِیارُ الاَْصْحابِ.
قالَ الرّاوى : وَارْتَجَّ الْمَوْضِعُ بِالْبُكاءِ وَالْعَویلِ لِقَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقیلٍ، وَسالَتِ الدُّمُوعُ عَلَیْهِ كُلُّ مَسیلٍ.
ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام سارَ قاصِدا لِما دَعاهُ اللّهُ إِلَیْهِ،
ترجمه :
فلك احتشام حضرت امام حسین علیه السّلام زدند و به زوجه خود گفت : من تو را طلاق دادم ؛ زیرا دوست نمى دارم كه از جهت من جز خیر و خوبى به تو رسد و من عازم شده ام كه مصاحبت امام حسین علیه السّلام را اختیار نمایم تا آنكه جان خود را فداى او كنم و روح را سپر بلا گردانش نمایم . سپس اموال آن زن را به او داد و او را به دست بعضى عموزاده هایش سپرد كه به اهلش رسانند. آن زن مؤ منه برخاست و گریه كرد و او را وداع نمود و گفت : خدا یار و معین تو باد و خیرخواه تو در امور، از تو مسئلت دارم كه مرا روز قیامت در نزد جدّ‍ِ حسین علیه السّلام ، یاد نمایى . سپس زهیر به اصحاب خویش گفت : هر كس خواهد به همراه من بیاید و اگر نه این آخرین عهد من است با او. امام حسین علیه السّلام از آن منزل كوچ نمود و روانه راه گردید تا آنكه به منزل ((زُباله )) رسید و در ((زباله )) خبر شهادت مسلم بن عقیل رحمه اللّه مسموع امام علیه السّلام گردید. گروهى كه از اهل طمع و ریبه و دنیا پرستان كه از حقیقت حال مطّلع گردیدند اختیار مفارقت نموده از او جدا شدند و كسى در ركاب سعادت انتساب فرزند حضرت ختمى مآب باقى نماند مگر اهل بیت و عشیره و خویشان آن جناب و گروهى از اَخیار كه در سلك اصحاب كِبار منخرط بودند. راوى گفت : از شدت گریه و ناله كه در مصیبت جناب مسلم رضى اللّهُ عنه و فریاد و افغان كه واقع شد، آن مكان به تزلزل در آمد و اشكها چون رود جیحون از چشمان جارى شد. پس از آن ، آن امام انس و جن با نیّت صادق و اعتقاد كامل و به قصد اجابت
متن عربى :
فَلَقِیَهُ الْفَرَزْدَقُ الشّاعِرُ، فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَقالَ:
یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ، كَیْفَ تَرْكَنُ إِلى اءَهْلِ الْكُوفَةِ وَهُمُ الَّذینَ قَتَلُوا ابْنَ عَمِّكَ مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ وَشیعَتَهُ؟
قالَ: فَاءَسْتَعْبَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام باكِیا، ثُمَّ قالَ:
((رَحِمَ اللّهُ مُسْلِما، فَلَقَدْ صارَ إِلى رَوْحِ اللّهِ وَرَیْحانِهِ وَجَنَّتِهِ وَرِضْوانِهِ، اءَما اءَنَّهُ قَدْ قَضى ما عَلَیْهِ وَبَقِیَ ما عَلَیْنا)).
ثُمَّ اءَنْشَاءَ یَقُولُ:

1 - ((فَإِنْ تُكُنِ الدُّنْیا تُعَدَّ نَفیسَةً
فَإِنَّ ثَوابَ اللّهِ اءَعْلا وَ اءَنْبَلُ
2 - وَإِنْ تَكُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ اءُنْشِئَتْ
فَقَتْلُ امْرَءٍ بِالسَّیْفِ فِى اللّهِ اءَفْضَلُ
3 - وَإِنْ تَكُنِ الاَْرْزاقُ قِسْما مُقَدَّرا
فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى السَّعْى اءَجْمَلُ
4 - وَإِنْ تَكُنِ الاَْمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُها
فَما بالُ مَتْرُوكٍ بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُ

قالَ الرّاوى : وَكَتَبَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام كِتابا إِلى
ترجمه :
داعى حق جلّ و علا از آن منزل كوچ كرده و روانه راه گردید. فرزذق شاعر به شرف خدمتش فایز شد و بر آن حضرت سلام كرد و عرضه داشت : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ، چگونه اعتماد به سخن اهل كوفه نمودى و حال آنكه ایشان پسر عمویت جناب مسلم بن عقیل و یاران او را مقتول ساختند؟!
راوى گفت : سیلاب اشك از دیده مبارك آن جناب روان گردید و فرمود: خدا رحمت كناد مسلم را، به درستى كه رفت به سوى روح و ریحان و جَنّت و رضوان پروردگار و به درستى كه او به جا آورد آنچه را كه بر او مكتوب و مقدّر گردیده بود و باقى مانده است بر ما كه به جا آوریم . سپس ‍ این ابیات را انشاء فرمود:
1 - یعنى اگر دنیا متاع نفیس شمرده شده باشد، ثواب الهى از آن برتر و اَعلى خواهد بود.
2 - و اگر بدنها براى مرگ خلق شده اند، پس كشته شدن مرد با شمشیر در راه رضاى الهى افضل است .
3 - و اگر روزى ها در تقدیر پروردگار در میان خلق قسمت گردیده ، پس ‍ حرص كم داشتن درطلب رزق نیكوتر است .
4 - و اگر جمع كردن مالهاى دنیا از براى گذاشتن است ، پس چه شده است كه مرد در انفاق كرد بخیل باشد مالى را كه آن را در این دنیا باز خواهد گذاشت . راوى گوید: پس از آن ، از جانب امام حسین علیه السّلام نامه اى به جمعى از شیعیان كوفه شرف صدور یافت از جمله :
متن عربى :
سُلَیْمانَ بْنِ صُرَدِ وَالْمُسَیِّبِ بْنِ نَجْبَةَ وَرَفاعَةَ بْنَ شَدّادٍ وَجَماعَةٍ مِنَ الشّیعَةِ بِالْكُوفَةِ، وَبَعَثَ بِهِ مَعَ قَیْسِ بْنِ مُسْهَرِ الصَّیْداوى .
فَلَمّا قارَبَ دُخُولَ الْكُوفَةِ إِعْتَرَضَهُ الْحُصَیْنُ بْنُ نُمَیر صاحِبُ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ لِیُفَتِّشَهُ، فَاءَخْرَجَ الْكِتابَ وَمَزَّقَهُ، فَحَمَلَهُ الْحُصَیْنُ إِلَى ابْنِ زِیادٍ.
فَلَمّا مُثِلَ بَیْنَ یَدَیْهِ قالَ لَهُ: مَنْ اءَنْتَ؟
قالَ: اءَنَا رَجُلٌ مِنْ شیعَةِ اءَمِیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلِیِّ بْنِ اءَبی طالِبٍ وَإِبْنَهِ علیهماالسّلام .
قالَ: فَلِماذا خَرَقْتَ الْكِتابَ؟
قالَ: لِئَلاّ تَعْلَمَ ما فیهِ!
قالَ: مِمَّنِ الْكِتابُ وَإِلى مَنْ؟
قالَ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسّلام إِلى جَماعَةٍ مِنْ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لا اءَعْرِفُ اءَسْماءَهُمْ.
فَغَضِبَ ابْنُ زِیادٍ وَقالَ: وَاللّهِ لا تُفارِقُنى حَتّى تُخْبِرَنى بِاءَسْماءِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، اءَوْ تَصْعَدَ الْمِنْبَرَ فَتَلْعَنَ الْحُسَیْنَ وَاءَباهُ وَاءَخاهُ، وَإِلاّ قَطَّعْتُكَ إِرْبا إِرْبا.
ترجمه :
سُلیمان بن صُرَد خُزاعى ، مُسیّب بن نَجَبَه ، رِفاعة بن شَدّاد و عدّه اى دیگر از گروه شیعه و محبّان و آن فرمان را به وسیله قیس بن مصهر ( مسهر در نسخه بدل ) صیداوى به كوفه ارسال فرمود؛ قیس به حوالى شهر كوفه رسید حُصَیْن بن نُمیر - لَعْنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ - گماشته ابن زیاد - لَعْنَةُ اللّهِ عَلَیْهِ - به او برخورد تا از حال او تفتیش نماید.
قیس پس از اطلاع از غرض حُصَین ، آن نامه عنبر شمامه را پاره پاره نمود.
حُصین لعین ، آن مؤ من پاك دین را گرفته در حضور ابن زیاد بد نهاد آورد؛ چون در حضور آن لعین بایستاد، آن شقى از او سؤ ال نمود: تو كیستى ؟
قیس در جواب فرمود: مردى از شیعیان و اخلاص كیشان مولاى متّقیان امیر مؤ منان على بن ابى طالب علیه السّلام و پیرو فرزند دلبند آن جناب ، ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام هستم .
آن لعین گفت : چرا نامه را پاره نمودى ؟
قیس فرمود: آن نامه از ناحیه مقدّسه امامت صادر گردیده به سوى جماعتى از اهل كوفه كه نامهاى ایشان را نمى دانم .
ابن زیاد گفت : به خدا قسم ، از دست من رهایى نخواهى یافت مگر آنكه خبر دهى به نام جماعتى كه نامه براى ایشان ارسال شده و یا آنكه بر منبر بالا روى و حسین بن على و پدر و برادر او را ناسزا گویى و اگر چنین نكنى بدنت را پاره پاره نمایم .
متن عربى :
فَقالَ قَیْسُ: اءَمَّا الْقَوْمُ فَلا اءُخْبِرُكَ بِاءَسْمائِهِمْ، وَاءَمّا لَعْنُ الْحُسَیْنِ وَاءَبیهِ وَاءَخیهِ فَاءَفْعَلُ.
فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَصَلّى عَلَى النَّبِیِّصلّى اللّه علیه و آله ، وَاءَكْثَرَ مِنَ التَّرَحُّمِ عَلى عَلِیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ، ثُمَّ لَعَنَ عُبَیْدَ اللّهِ بْنَ زِیادٍ وَاءَباهُ، وَلَعَنَ عُتاةَ بَنى اءُمَیَّةَ عَنْ آخِرِهِمْ.
ثُمَّ قالَ: اءَیُّهَا النّاسُ، اءَنَا رَسُولُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهماالسّلام إِلَیْكُمْ، وَ قَدْ خَلَّفْتُهُ بِمَوْضِعٍ كَذا وَكَذا، فَاءَجیبُوهُ.
فَاءُخْبِرَ ابْنُ زِیادٍ بِذلِكَ، فَاءَمَرَ بِإِلْقائِهِ مِنْ اءَعْلا الْقَصْرِ، فَاءُلْقِى مَنْ هُناكَ، فَماتَ رحمه اللّه .
فَبَلَغَ الْحُسَیْنَ علیه السّلام مَوْتُهُ، فَاسْتَعْبَرَ بِالْبُكاءِ، ثُمَّ قالَ: ((اءَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشیعَتِنا مَنْزِلا كَریما وَاجْمَعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٍ)).
وَرُوِیَ اءَنَّ ه ذَا الْكِتابَ كَتَبَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام مِنَ الْحاجِزِ.
ترجمه :
قیس فرمود: امّا نام آن گروه را اظهار نخواهم كرد و از ناسزا گفتن بر امام حسین و پدر و برادر او، مضایقه ندارم و به جا خواهم آورد!؟ سپس آن مؤ من ممتحن بر منبر بالا رفت شرایط حمد و ثناى الهى و صلوات بر حضرت رسالت پناه صلّى اللّه علیه و آله را به جاى آورد، پس از آن ، از خداى متعال طلب نزول رحمت بر روح مطهر و روان اَنْوَر بر گزیده داور، جناب امیرالمؤ منان و دو فرزند دلبند او نمود و بعد از آن ، عبیداللّه و پدر آن لعین و عُتاة و باغیان بنى امیه را به لعن بسیار یاد نمود و آنچه را كه شرط مَطاعن ایشان بود فرو گذار ننمود. سپس فرمود: اى گروه مردم ! منم فرستاده و رسول امام انام حضرت حسین علیه السّلام به سوى شما، آن حضرت را در فلان منزل گذاردم و به اینجا آمدم ، اینك فرمانش را اجابت و به خدمتش ‍ مسارعت نمایید.
شهادت قیس بن مسهر  
پس چون ابن زیاد از این واقعه اطلاع یافت ، حكم نمود كه آن بزرگوار را از بالاى قصر دار الاماره به زیر انداختند و طایر روح پاكش به ذُرْوه افلاك پرواز نمود رضى اللّهُ عنه . و چون خبر شهادت قیس بن مصهر به سَمْع شریف امام علیه السّلام رسید، چشمان آن جناب گریان شد دست به دعا برداشت و گفت : خداوند، از براى شیعیان ما منزلى كریم در آخرت بگزین و میانه ما و ایشان در قرارگاه رحمت خویش جمع فرما، به درستى كه تویى بر هر چیزى قادر.
در روایتى دیگر چنین وارد است كه صدور آن فرمان هدایت ترجمان از امام اِنس و جان از منزل ((حاجز)) بود و به غیر از این خبر.
متن عربى :
وَقیلَ: غَیْرُ ذلِكَ.
قالَ الرّاوى : وَ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى صارَ عَلى مَرْحَلَتَیْنِ مِنَ الْكُوفَةِ، فَإِذا بِالْحُرِّ بْنِ یَزیدَ فِى اءَلْفِ فارِسٍ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَنا اءَمْ عَلَیْنا؟)).
فَقالَ: بَلْ عَلَیْكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
فَقالَ: ((لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ)).
ثُمَّ تَرَدَّدَ الْكَلامُ بَیْنَهُما، حَتّى قالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((فَإِذا كُنْتُمْ عَلى خِلافِ ما اءَتَتْنى بِهِ كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهِ عَلَیَّ رُسُلُكُمْ، فَإِنّی اءَرْجِعُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذى اءَتَیْتُ مِنْهُ)).
فَمَنَعَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ مِنْ ذلِكَ، وَقالَ: لا، بل خُذْ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ طَریقا لایُدْخِلَكَ الْكُوفَةَ وَلا یُوصِلُكَ إِلَى الْمَدینَةِ لاَِعْتَذَرَ اءَنَا إِلى ابْنِ زِیادٍ بِاءَنَّكَ خالَفْتَنى فِى الطَّریقِ.
فَتَیاسَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ، حَتّى وَصَلَ إِلى عُذَیْبِ الْهَجاناتِ.
ترجمه :
روایات دیگر نیز وارد است .
راوى چنین گوید: حضرت امام علیه السّلام از آن منزل كوچ فرموده روانه راه گردید تا آنكه به دو منزلى شهر كوفه رسید. در آن مكان حُرّ بن یزید ریاحى را با هزار سوار ملاقات كرد؛ چون حُرّ به خدمتش رسید امام حسین علیه السّلام فرمود: آیا به یارى ما آمده اى یا براى دشمنى با ما؟ حرّ عرضه داشت كه بر ضرر و عداوت شما ماءمورم . آن حضرت فرمود: ((لا حَوْلَ...))! بین آن جناب و حرّ سخنان بسیارى ردّ و بدل گردید تا آنكه خطاب به حرّ نموده و فرمود: اكنون كه شما بر آنید كه خلاف آنچه نامه ها و عرایض شما مُشْعر و متضمّن آن است و فرستادگان و رسولان شما به تواتر به نزد من آمده اند، من نیز از آن مكان كه آمده ام عنان عزیمت به مقام خویش منعطف نموده مراجعت را اختیار خواهم نمود. حرّ و اصحابش بر این مدّعى راضى نگردیده حضرتش را از مراحعت منع نمودند و عرضه داشتند: اى فرزند رسول صلّى اللّه علیه و آله ! و نور دیده بتول ! صلاح چنان است كه راهى را پیش گیرى كه نه وارد كوفه و نه واصل به سوى مدینه باشد تا به این جهت توانم به نزد ابن زیاد این عذر را بخواهم كه آن جناب را در راه ملاقات ننمودم ، شاید به این اعتذار از سَخَط آن كافر غدّار در امان مانم و از خدمتش ‍ تخلّف ورزم . حضرت امام به این خاطر، سمت چپ را مسیر قرار داد و از آن طریق مسافت را طىّ فرمود تا آنكه بر سرابى رسید كه موسوم بود به ((عُذَیْب الْهِجانات )) یعنى آبى مشرعه مَرْكبها و اشتران بود.
متن عربى :
قالَ: فَوَرَدَ كِتابُ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ إِلَى الْحُرِّ یَلُومُهُ فى اءَمْرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، وَیَاءْمُرُهُ بِالتَّضْییقِ عَلَیْهِ.
فَعَرَضَ لَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ وَمَنَعُوهُ مِنَ الْمَسیرِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((اءَلَمْ تَاءْمُرْنا بِالْعُدُولِ عَنِ الطَّریقِ؟)).
فَقالَ الْحُرُّ: بَلى ، وَلكِنْ كِتابُ الاَْمیرِ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ قَدْ وَصَلَ یَاءْمُرُنى فیهِ بِالتَّضْییقِ عَلَیْكَ، وَقَدْ جَعَلَ عَلَیَّ عَیْنا یُطالِبُنی بِذلِكَ.
قالَ الرّاوى : فَقامَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام خَطیبا فى اءَصْحابِهِ، فَحَمَدَ اللّهُ وَاءَثْنى عَلَیْهِ وَذَكَرَ جَدَّهُ فَصَلّى عَلَیْهِ، ثُمَّ قالَ:
((إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَإِنَّ الدُّنْیا قَدْ تَنَكَّرَتْ وَتَغَیَّرَتْ وَاءَدْبَرَ مَعْرُوفُها وَاسْتَمَرَّتْ حِذاءً، وَلَمْ تَبْقَ مِنْها إِلاّ صَبابَةٌ كَصَبابَةِ الاِْناءِ، وَخَسْیسِ عَیْشٍ كَالْمَرعْى الْوَبیلِ.
اءَلا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ، وَإِلَى الْباطِلِ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا، فَإِنّى
ترجمه :
راوى گوید: در آن هنگام نامه ابن زیاد بد فرجام به حرّ بن یزید ریاحى رسید و این نامه مشتمل بود بر ملامت و سرزنش حرّ كه در امر فرزند امام علیه السّلام ، مسامحه نموده و در آن نامه ، لعنت ضمیمه ، امر اكید نموده كه كار را بر فرزند سیّد ابرار سخت و مجال را بر او دشوار گیرد. پس حُرّ با اصحاب خود دوباره سر راه بر نور دیده حیدر كرّار گرفتند و او را از رفتن مانع گردیدند. امام علیه السّلام فرمود: مگر نه این است كه ما را امر كردى از راه مرسوم عدول نماییم ؟! حُرّ عرضه داشت : بلى ! و لكن اینك نامه عبیداللّه به من رسیده و ماءمورم نموده كه امر را بر حضرت سخت گیرم و جاسوس بر من گماشته تا از فرمانش تخلّف نورزم .
سخنرانى امام علیه السّلام بعد از گفتگو با حُرّ  
راوى چنین گفته كه پس از مكالمه امام علیه السّلام با حُرّ بن یزید، آن جناب برخاست در میان اصحاب سعادت انتساب خطبه اى ادا نمود و شرایط حمد و ثناء الهى را به جاى آورد و جدّ بزرگوار خویش را بستود و درود نامحدود بر روان پاك حضرتش نثار نمود سپس فرمود: اى گروه مردم ! به تحقیق مشاهده مى نمایید آنچه را كه بر ما نازل گردیده و به راستى كه روزگار تغییر پذیرفته و بدى خود را آشكار نموده و نیكى و معرفت آن باز پس رفته و در مقابل ، شیوه تلخ ‌كامى و نامرادى شتابان و بر استمرار است و از كاءس ‍ روزگار باقى نمانده مگر دُردى از آن درته پیمانه حیات و از گلستان عیش ‍ بجز خار و زمین شوره زار بى آب و گیاه ؛ آیا نمى بینید كه حق را كسى معمول نمى دارد و اَحَدى از باطل نهى نمى نماید؟!
متن عربى :
لا اءَرى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَالْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَما)).
فَقامَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ، فَقالَ:
لَقَدْ سَمِعْنا - هَداكَ اللّهُ- یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَقالَتَكَ، وَلَوْ كانَتِ الدُّنْیا باقِیَةً وَكُنّا فیها مُخَلَّدینَ لاََّثَرْنَا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلَى الاِْقامَةِ فیها.
قالَ الرّاوى : وَقامَ هِلالُ بْنُ نافِعِ الْبَجَلّى ، فَقالَ:
وَاللّهِ ما كَرِهْنا لِقاءَ رَبِّنا، وَإِنّا عَلى نِیّاتِنا وَبَصائِرِنا، نُوالى مَنْ والاكَ وَنُعادى مَنْ عاداكَ.
قالَ: وَقامَ بُرَیْرُ بْنُ خُضَیْرٍ، فَقالَ:
وَاللّهِ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ بِكَ عَلَیْنا اءَنْ نُقاتِلَ بَیْنَ یَدَیْكَ فَتَقَطَّعَ فیكَ اءَعْضاؤُنا، ثُمَّ یَكُونُ جَدُّكَ شَفیعُنا یَوْمَ الْقِیامَةِ.
قالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام قامَ وَرَكِبَ وَسارَ.
كُلَّما اءَرادَ الْمَسیرَ یَمْنَعُونَهُ تارَةً وَیُسایِرُونَهُ اءُخْرى ، حَتّى بَلَغَ كَرْبَلاءَ.
وَ كانَ ذلِكَ فِى الْیَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.
ترجمه :
نتیجه این وضعیّت ، این است كه مؤ من راغب گردد به ملاقات پروردگارش ‍ به طریق حق و به درستى كه من مرگ را نمى بینم مگر سعادت و نیكبختى و زندگانى را با ستمكاران إ لاّ دلتنگى و سستى .
سخنرانى زُهیر و جمعى از اصحاب امام علیه السّلام  
در این هنگام زُهیر بن قین از جاى برخاست و عرضه داشت : اى فرزند رسول ! ما همه فرمایشات شما را شنیدیم و گوش دل به آن سپردیم . خدا تو را بر جاده هدایت مستقیم دارد. اگر كه دنیا از براى ما پاینده بودى و ما در آن جاویدان ، البته كشته شدن را با تو بر زندگانى همیشگى دنیا، ترجیح مى دادیم ، چه جاى آنكه دنیا را بقایى نیست . همچنین راوى گفته كه هلال بن نافع بجلّى هم برخاست و عرض نمود: به خدا سوگند كه ما ملاقات پروردگار خود را ناخوشایند نمى دانیم و بر نیّت هاى صادق و بصیرت مخلصانه خویش ثابت و پاینده ایم ؛ دوستیم با دوستانت و دشمنیم با دشمنانت . آنگاه بریر بن خُضَیْر از جاى برخاست و گفت : یَابْنَ رَسُولِ...! به تحقیق كه خداى متعال بر ما منّت گذارده است كه در مقابل تو كشته گردیم و اعضاى ما پاره پاره شود و در عوض جدّ بزرگوار تو در روز قیامت شفیع ما بوده باشد. راوى گفت : آن جناب پس از استماع این كلمات از یاران و جانثاران ، برپاخاست و قامت زیبا بیاراست و بر مَرْكَب خویش سوار گردید و از هر طرفى كه خواست مركب براند، حُرّ و اصحابش ، آن جناب را ممانعت مى كردند و گاهى دیگر ملازم ركابت مى بودند و به همین منوال بود تا آنكه به زمین كربلا رسیدند و آن ، روز دوم محرّم
متن عربى :
فَلَمّا وَصَلَها قالَ: ((مَا اسْمُ هذِهِ الاَْرْضِ؟)).
فَقیلَ: كَرْبَلاءَ.
فَقالَ علیه السّلام : اءَللّهُمَّ إِنّى اءَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اءَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.
فَنَزَلُوا جَمیعا، وَنَزَلَ الْحُرُّ وَاءَصْح ابُهُ ناحِیَةً، وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَصْلِحُ سَیْفَهُ وَیَقُولُ:

یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِنْ خَلیلِ
كَمْ لَكَ بِالاِْشْراقِ وَالاَْصیلِ
مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتیلِ
وَالدَّهْرُ لا یَقْنَعُ بِالْبَدیلِ
وَكُلُّ حَیٍّ سالِكُ سَبیلِ
ما اءَقْرَبَ الْوَعْدَ إِلَى الرَّحیلِ

وَإِنَّمَا الاَْمْرُ إِلَى الْجَلیلِ
ترجمه :
بود و چون به كربلا رسید، فرمود: نام این زمین چیست ؟
عرضه داشتند كه این زمین كربلا است .
فرمود: خداوندا! به تو پناه مى برم از ((كَرْب )) و ((بلاء)).
پس از آن فرمود: این كرب و بلا است .
((انْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا))؛ پیاده شوید كه اینجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ریخته شدن خونهاى ما؛ اینجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا از این واقعه آگاه ساخته ...
یاران امام حسین علیه السّلام پس از شنیدن این سخنان همگى از مَرْكَبهاى خود فرود آمدند و حُرّ با اصحابش نیز در كنارى منزل گرفتند و جناب سیّد مظلومان - عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ - بر روى زمین بنشست كه شمشیر خود را اصلاح و آماده نماید و این اشعار را زمزمه فرمود:
((یا دَهْرُ اءُفٍّ لَكَ مِن خَلیلِ...))؛ اى روزگار! اُفّ باد مر تو را، چه بد دوستى هستى چه بسیار كه تو در صبحگاهان و شامگاهان كه طالبان و مصاحبان خویش را به قتل رسانیدى و روزگار در بلاهایى كه بر شخص نازل مى شود به بدلى قانع و راضى نیست و هر زنده سبیل مرگ را رهسپار است چه بسیار وعده كوچ نمودن از این دار فنا نزدیك شده و بجز این نیست كه نهایت امر هر كسى به سوى خداوند جلیل است .
متن عربى :
قالَ الرّاوى : فَسَمِعَتْ زَیْنَبُ بِنْتُ فاطِمَةَ علیهماالسّلام ذلِكَ، فَقالَتْ: یا اءَخى هذا كَلامُ مَنْ قَدْ اءَیْقَنَ بِالْقَتْلِ.
فَقالَ: ((نَعَمْ یا اءُخْتاهُ)).
فَقالَتْ زَیْنَبُ: واثَكْلاهُ، یَنْعى إِلَیَّ الْحُسَیْنُ نَفْسَهُ.
قالَ: وَبَكَى النِّسْوَةُ، وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ، وَشَقَقْنَ الْجُیُوبَ.
وَجَعَلَتْ اءُمُّ كُلْثُومُ تُنادى : وامُحَمَّداهُ واعَلِیّاهُ وااءُمّاهُ وااءَخاهُ واحُسَیْناهُ واضیعَتاهُ بَعْدَكَ یا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
قالَ: فَعَزّاهُنَّ الْحُسَیْنُ علیه السّلام وَقالَ لَها: ((یا اءُخْتاهُ! تَعَزَّیْ بِعَزاءِ اللّهِ، فَإِنَّ سُكّانَ السَّمواتِ یَفْنُونَ، وَاءَهْلَ الاَْرْضِ كُلُّهُمْ یَمُوتُونَ، وَجَمیعِ الْبَرِیَّةِ یَهْلِكُونَ)).
ثُمَّ قالَ: ((یا اءُخْتاهُ یا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَاءَنْتِ یا زَیْنَبُ، وَاءَنْتِ یا فاطِمَةُ، وَاءَنْتِ یا رُبابُ، اءُنْظُرْنَ إِذا اءَنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَیَّ جَیْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَیَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَیَّ هَجْرا)).
ترجمه :
راوى گفته كه علیا مكرّمه زینب خاتون دختر فاطمه زهرا علیهاالسّلام ، این كلمات را از برادر خود شنید، عرضه داشت : این سخنان از آنِ كسى است كه یقین به كشته شدن خویش دارد.
امام حسین علیه السّلام فرمود: بلى چنین است ! اى خواهر، من هم در قتل خود بر یقینم .
آن مخدره فریاد و اثَكْلاهُ بر آورد كه حسین علیه السّلام دل از زندگانى برگرفته و خبر مرگ خویشتن را به من مى دهد.
راوى گوید: زنان حرم یك مرتبه همگى به گریه و الم افتادند و لطمه به صورت زدند و گریبانها پاره نمودند و جناب اُمّكلثوم فریاد برآورد ((وا مُحَمَّداهُ، وا عَلیّاهُ، واحَسَناهُ)) كه ما بعد از تو اى اباعبداللّه به خوارى اندر خاك مذلّت برگیریم . و این گونه سخنان مى گفتند.
راوى گوید: امام حسین علیه السّلام خواهر خویش را دلدارى مى داد و مى فرمود:
اى خواهر! به آداب خدایى آراسته باش و پیراسته بردبارى را شعار خویش ‍ ساز؛ به درستى كه ساكنان ملكوت اعلى ، فانى مى گردند و اهل زمین همه مى میرند و جمیع خلق و همه مخلوقات جهان هستى در معرض هلاك خواهند بود.
سپس فرمود: اى خواهرم اُمّكلثوم ، و تو زینب و هم تو اى فاطمه و تو اى رَباب ! نظر نمایید كه چون من كشته شوم ، زنهار كه گریبان پاره نكنید و صورت بر مرگ من مخراشید و سخن بیهوده نگوئید.
متن عربى :
وَرُوِیَ مِنْ طَریقٍ آخَرَ: اءَنَّ زَیْنَبَ لَمّا سَمِعَتْ مَضْمُونَ الاَْبْیاتِ - وَكانَتْ فی مَوْضِعٍ آخَرَ مُنْفَرِدَةً مَعَ النِّساءِ وَالْبَناتِ- خَرَجَتْ حاسِرَةً تَجُرُّ ثَوْبَها، حَتّى وَقَفَتْ عَلَیْهِ وَقالَتْ: واثَكْلاهُ، لَیْتَ الْمَوْتَ اءَعْدِمَنى الْحَیاةَ، الْیَوْمَ ماتَتْ اءُمّى فاطِمَةُ الزَّهْراءِ، وَاءَبى عَلِیُّ الْمُرْتَضى ، وَاءَخِی الْحَسَنُ الزَّكِیُّ، یا خَلیفَةَ الْماضِینَ وَثِمالَ الْباقینَ.
فَنَظَرَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام إِلَیْها وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ لا یَذْهَبَنَّ حِلْمَكِ الشَّیْطانُ)).
فَقالَتْ: بِاءَبى اءَنْتَ وَاءُمّى اءَسَتُقْتَلُ؟ نَفْسى لَكَ الْفِداءُ.
فَرَدَّ غُصَّتَهُ وَتَرْقَرَقَتْ عَیْناهُ بِالدُّمُوعِ، ثُمَّ قالَ: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ)).
فَقالَتْ: یا وَیْلَتاهُ، اءَفَتَغْتَصِبُ نَفْسَكَ إِغْتِصابا، فَذلِكَ اءَقْرَحُ لِقَلْبى وَاءَشَدُّ عَلى نَفْسى ، ثُمَّ اءَهْوَتْ إِلى جَیْبِها فَشَقَّتْهُ وَخَرَّتْ مَغْشِیَّةً عَلَیْها.
فَقامَ علیه السّلام فَصَبَّ عَلى وَجْهِهَا الْماءَ حَتّى اءَفاقَتْ،
ترجمه :
و در روایت دیگر به این طریق وارد شده كه علیا مكرمه زینب خاتون با سایر زنان و دختران در گوشه اى نشسته بودند و چون آن مخدره مضمون این ابیات را از برادر خود شنید بى اختیار بیرون آمد در حالتى كه مقنعه بر سر نداشت لباس خود را بر روى زمین مى كشید تا آنكه بر بالاى سر امام علیه السّلام بایستاد و فریاد برآورد: ((واثَكْلاهُ لَیْتَ...))؛ یعنى اى كاش مرگ من مى رسید و زندگانى من تمام مى شد! امروز است كه احساس مى كنم مادرم فاطمه زهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن مجتبى علیه السّلام از دنیا رفتند؛ اى جانشین رفتگان و پناه باقى ماندگان ! چون امام حسین علیه السّلام خواهر خود را به این حال مشاهده فرمود: نظرى به جانب آن مخدّره نمود و فرمود: اى خواهر عزیز! مراقب باش شیطان ، حلم و بردبارى تو را نبرد. آن مكرّمه عرضه داشت : جانم به فدایت ، آیا كشته خواهى شد؟ پس آن امام مظلوم با همه غم و اندوه ، دم از اندوه در كشید و چشمان مبارك او پر از اشك گردید و این مثل را فرمود: ((لَوْ تُرِكَ الْقَطا لَنامَ))؛ یعنى اگر ((مرغ قطا)) را به حال خویش مى گذاردند البته به خواب مى رفت . زینب خاتون وقتى این كلام از امام علیه السّلام شنید به گریه در آمد و فریاد برآورد كه یا وَیْلَتاهُ! برادر، همانا خود را به چنگ خصم چیره مقهور یافتى و روز خویش را تیره ؛ همانا از زندگانى خویش ماءیوس شده اى . اینك این سخن بیشتر دل مرا مى خراشد و نمك بر زخم افزون مى پاشد. سپس دست در آورده گریبان شق نمود تا بى هوش بر روى در افتاد.
متن عربى :
ثُمَّ عَزّاها علیه السّلام بِجُهْدِهِ وَذَكَّرَهَا الْمُصیبَةَ بِمَوْتِ اءَبیهِ وَجَدِّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
وَمِمّ ا یُمْكِنُ اءَنْ یَكُونَ سَبَبا لِحَمْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام لِحَرَمِهِ مَعَهُ وَلِعِیالِهِ:
اءَنَّهُ لَوْ تَرَكَهُنَّ بِالْحِجازِ اءَوْ غَیْرِها مِنَ الْبِلادِ كانَ یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ - لَعَنَهُ اللّهُ- قَدْ اءَنْفَذَتْ لِیَاءْخُذَهُنَّ إِلَیْهِ، وَصَنَعَ بِهِنَّ مِنَ الاِْسْتیصالِ وَسَیِّئَ الاَْعْمالِ ما یَمْنَعُ الْحُسَیْنَ علیه السّلام مِنَ الْجِهادِ وَالشَّهادَةِ، وَیُمْتَنَعُ علیه السّلام - بِاءَخْذِ یَزیدَ بْنِ مُعاوِیَةَ لَهُنَّ- عَنْ مَقاماتِ السَّعادَةِ.
ترجمه :
پس امام علیه السّلام برخاست كه خواهر را به هوش آورد و آب بر صورت او پاشید تا به حال افاقه برگردید و با كمال جهد و كوشش خواهر را تسلّى مى داد و او را موعظه فرمود و پند داد و مصیبت شهادت پدر بزرگوار و وفات جد عالى مقدار را به یاد او آورد تا تسلى یابد. صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اءَجْمَعینَ.
از جمله امورى كه مى توان سبب بوده باشد از براى آنكه حضرت سیدالشهداء علیه السّلام و سرور اتقیاء امام مظلوم علیه السّلام حرم مُطهّر و عترت اءَطْهَر خود را باخود به كربلاى پر بلا آورده باشد یكى آن است كه اگر آن جناب اهل بیت را در حجاز یا در غیر حجاز از سایر بلاد باز مى گذاشت و خود متوجه عراق پرنفاق مى گردید، یزید پلید گماشتگان خود را مقرّر مى نمود كه استیصالشان نمایند و صدمات بى نهایات و سوء رفتار و كردار با عترت سیّد اَبرار، به جاى آورند و سراپرده حرم محترم و اهل بیت سیّد اُمَم را ماءخوذ مى داشت و به این واسطه فوز جهاد و درك سعادت شهادت از براى آن امام عِباد غیر میسور و آن حضرت را رسیدن به این مقام عالیه غیر مقدور بود.
الْمَسْلَكُ الثّانى فى وَصْفِ حَالِ الْقِتالِ وَما یَقْرُبُ مِنْ تِلْكَ الْحالِ 
متن عربى :
قالَ الرّاوى :
وَنَدَبَ عُبَیْدُ اللّهِ بْنِ زِیادٍ اءَصْحابَهُ إِلى قِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَاءَتَّبَعُوهُ، وَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاءَطاعُوهُ، وَاشْتَرى مِنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَدَعاهُ إِلى وَلا یَةِ الْحَرْبِ فَلَبّاهُ.
وَخَرَجَ لِقِتالِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام فى اءَرْبَعَةِ آلافِ فارِسٍ، وَاءَتْبَعَهُ ابْنُ زِیادٍ بِالْعَساكِرِ لَعَنَهُمُ اللّهُ، حَتّى تَكامَلَتْ عِنْدَهُ إِلى سِتِّ لَیالٍ خَلَوْنَ مِنَ الْمُحَرَّمِ عِشْرُونَ اءَلْفَ فارِسٍ.
فَضَیَّقُوا عَلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَتّى نالَ مِنْهُ الْعَطَشُ وَمِنْ اءَصْحابِهِ.
مسلك دوم :گزارش از حوادث عاشورا و شهادت امام علیه السّلام و یاران با وفایش
ترجمه :
راوى گوید: عبیداللّه زبان به دعوت اصحاب خویش برگشود كه با نور چشم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ، ستیزند وخون آن مظلوم را بریزند. آن بدنهادان نیز متابعت كردند و حلقه فرمانش در گوش نهادند و آن شیطان مردود از قوم خود طلب نمود كه در طاعتش در آیند و زنگ غبار از خاطر بزدایند. آن بى دینان نیز انگشت اطاعت بر دیده نهادند و سر به فرمانش ‍ دادند و آن زیانكار از عمر تبهكار، آخرت را به دنیاى خود خریدار شد. آن غَدّار نابكار هم دین به دنیا فروخت و فرمان ایالت رى را بیاندوخت خواستش كه امیر لشكر كند و عهد خدا و رسول صلّى اللّه علیه و آله را بشكند، عمر سعد نیز لبیّكى بگفت و كفر باطنى را نتوانست نهفت . با چهار هزار لشكر خونخوار از كوفه بیرون آمد و جنگ فرزند سیّد ابرار و نور دیده حیدر كرّار را مصمّم گردید. پس از آن ، عبیداللّه بن زیاد لشكر پس از لشكر به دنبال آن بدبنیاد روانه نمود تا آنكه در روز ششم محرّم الحرام بیست هزار سواره لشكر بى دین بد آئین در كربلا جمع آمدند و كار را بر حسین مظلوم علیه السّلام تنگ گرفتندتا به حدّى كه تشنگى بر خود و اصحابش استیلا یافت .




برچسب ها: لهوف،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 10:03 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]

سخنرانى امام حسین علیه السّلام در مكّه  
چنین روایت شده هنگامى كه آن حضرت عزیمت مسافرت عراق داشت برخاست و خطبه اى انشاء فرمود و پس از آنكه خداوند وَدُود را ستایش ‍ نمود و ثناى جمیل بر حضرت ختمى مرتبت سرود، چنین فرمود كه به قلم تقدیر كشیده شد خط مرگ بر فرزندان آدم چون گردنبندى بر گردن مه وشان سیمین كه بدان زینت افزایند و چه بسیار مشتاقم به دیدار یاران دیرین كه از این دار فنا رستند و از این دام بلا جستند چون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف علیهماالسّلام و خداى U زمینى از براى من اختیار فرموده فیما بین سرزمین ((نواویس )) و ((كربلا)) كه به ناچار دیدار آن خواهم نمود. گویا مى بینم كه گرگان بیابان یعنى اَشْقیاى كوفه ، اعضاى مرا پاره پاره مى كنند كه شكم هاى گرسنه و مَشكهاى تهى خود را از آن انباشته دارند. فرارى از قضاى الهى نیست و نه از سرنوشت حق گریزى . آنچه خداى U بر آن خشنود است ، خشنودى ما در آن است . شكیباى بلاى حق هستیم و صابر بر قضاهاى او؛ پس اجر صابران به ما خواهد بخشید و پاره تن رسول صلّى اللّه علیه و آله از او جدایى ندارد؛ پس رفتار ما بر طریقه اوست و پاره هاى تن او در ریاض قُدس مجتمع خواهند گردید تا بدین واسطه چشمان رسول صلّى اللّه علیه و آله روشن شود و خدا به وعده خویش به رسولش ، وفا كند. هر كس را كه عزم جان نثارى است و خون خود را در راه دوستى ما خواهد ریخت ، بایدش كه آماده سفر شود؛ زیرا كه من بامداد فردا روانه خواهم شد به سوى عراق ، ان شاء اللّه (13) .
متن عربى :
وَرَوى اءَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِیرَ الطَّبَرِى الاِْمامیِّ فی كِتابِ ((دَلائِلِ الاِْمامَةِ)) قالَ:
حَدَّثَنا اءَبُو مُحَمَّدٍ سُفْیانُ بْنُ وَكیعٍ، عَنْ اءَبیهِ وَكیعٍ، عَنِ الاَْعْمَشِ قالَ:
قالَ اءَبُو مُحَمَّدٍ الْواقِدِیُّ وَزُرارَةُ بْنُ خَلَجٍ:
لَقینا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلامُ -قَبْلَ اءَنْ یَخْرُجَ إِلَى الْعِراقِ فَاءَخْبَرْناهُ ضَعْفَ النّاسِ بِالْكُوفَةِ وَاءَنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَهُ وَسُیُوفَهُمْ عَلَیْهِ.
فَاءَوْمَاءَ بِیَدِهِ نَحْوَ السَّماءِ فَفُتِحَتْ اءَبْوابُ السَّماءِ وَنَزَلَتِ الْمَلائِكَةُ عَدَدا لایُحْصیهِمْ إِلا اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَق الَ علیه السّلام :
((لَوْلا تَقارُبُ الاَْشْیاءِ وَهُبُوطُ الاَْجْرِ لَقاتَلْتُهُمْ بِهؤُلاءِ، وَلكِنْ اءَعْلَمُ یَقینا اءَنَّ هُناكَ مَصْرَعى وَ مَصْرَعَ اءَصْحابى لا یَنْجُو مِنْهُمْ إِلاّ وَلَدى عَلِیُّ)).
وَرَوى مُعَمَّرُ بْنُ الْمُثَنّى فى مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام ، فَقالَ ما هذا لَفْظُهُ:
فَلَمّا كانَ یَوْمُ التَّرْوِیَةِ قَدَمَ عُمَرُ بْنُ سَعْدِ بْنِ اءَبى
ترجمه :
ابو جعفر محمد بن جریر طبرى امامى المذهب - عَلَیْهِ الرَّحْمَة - در كتاب ((دلائل الامامة )) خود روایت نموده كه گفت از براى ما حدیث كرد ابو محمد سفیان بن وكیع از گفته پدر خویش و او از ((اَعْمش )). روایت كرده كه ابو محمد واقدى و زرارة بن خلج چنین گفتند كه ما به شرف ملاقات جناب ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام رسیدیم قبل از آنكه ایشان از مكّه معظّمه نهضت به سوى عراق فرماید؛ پس ضعف حال اهل كوفه را به خدمتش ‍ عرضه داشتیم و گفتیم با اینكه دلهایشان مایل خدمت آن جناب است و لكن شمشیرهایشان را بر روى او كشیده اند.
امام حسین علیه السّلام به دست مبارك خود اشاره به سوى آسمان نمود، پس درهاى آسمان باز شد و ملائكه بسیار نازل گردید به عددى كه احصاى آنها را بجز خداى U كسى نمى داند؛ پس فرمود: اگر نمى بود تقارب اشیاء به هم دیگر (یعنى آنكه باید هر امر مقدّرى به موجب اسباب مقدّره او جارى و واقع گردد) و باطل شدن اجر و ثواب ، هر آینه به كمك این ملائكه با این مردم مقاتله مى نمودم ، و لكن به موجب علم الیقین مى دانم كه در آن زمین است محل افتادن من و اصحاب و یاران من و باقى نخواهد ماند از همه ایشان احدى مگر فرزند دلبندم على امام زین العابدین علیه السّلام .
مَعْمَر بن مُثَنّى در باب شهادت ابى عبداللّه علیه السّلام به این مضمون روایت نموده كه چون روز ترویه شد عمربن سعد بن ابى وقّاص - عَلَیْهِ اللَّعْنَةُ - با لشكرى انبوه به امر یزید پلید وارد مكه معظّمه گردید
متن عربى :
وَقّاصٍ إِلى مَكَّةَ فى جُنْدٍ كَثیفٍ، قَدْ اءَمَرَهُ یَزیدُ اءَنْ یُناجِزَ الْحُسَیْنَ الْقِتالَ إِنْ هُوَ ناجَزَهُ اءَوْ یُقاتِلَهُ إِنْ قَدَرَ عَلَیْهِ، فَخَرَجَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام یَوْمَ التَّرْوِیَةِ.
وَرُویتُ مِنْ كِتابِ اءَصْلٍ لاَِحْمَدِ بْنِ الْحَسَیْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بَریدَةَ الثِّقَةِ وَعَلَى الاَْصْلِ اءَنَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ داوُدَ الْقُمِّى بِالاِْسْنادِ عَنْ اءَبى عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام قالَ: سارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ إِلَى الْحُسَیْنِ علیه السّلام فِى اللَّیْلَةِ الَّتى اءَرادَ الْحُسَیْنُ الْخُرُوجَ صَبیحَتَها عَنْ مَكَّةَ.
فَقالَ لَهُ: یا اءَخى ، إِنَّ اءَهْلَ الْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِاءَبیكَ وَ اءَخیكَ، وَ قَدْ خِفْتُ اءَنْ یَكُونَ حالُكَ كَحالِ مَنْ مَضى ، فَإِنْ رَاءَیْتَ اءَنْ تُقیمَ فَإِنَّكَ اءَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَاءَمْنَعُهُ.
فَقالَ: ((یا اءَخى قَدْ خِفْتُ اءَنْ یَغْتالَنى یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ فِى الْحَرَمِ، فَاءَكُونَ الَّذى یُسْتَباحُ بِهِ حُرْمَةُ هذَا الْبَیْتِ)).
فَقالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیَّةِ: فَإِنْ خِفْتَ ذلِكَ فَصِرْ إِلَى الْیَمَنِ اءَوْ بَعْضِ نَواحِى الْبَرِّ، فَإِنَّكَ اءَمْنَعُ النّاسِ بِهِ،
ترجمه :
كه با آن حضرت جنگ كند در صورتى كه آن جناب سبقت در جنگ نماید والاّ اگر قدرت بر مقاتله او یابد با او قتال كند و او را به درجه شهادت رساند. پس موكب همایونى در روز ترویه از مكه معظّمه نهضت فرمود. و روایت دارم از كتاب اصلى از اصول اخبار كه جامع آن احمدبن حسین بن عمربن بریده است كه مردى ثقه و عدل بود و اصل آن روایات از محمدبن داود قمى است كه با اسناد خویش از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود: محمد بن حنفیّه به خدمت برادر والا مقام خود شرفیاب شد در آن شبى كه در صبح آن ، آن جناب عزم خروج از مكه معظمه داشت .
محمد عرض كرد: اى برادر، اهل كوفه آنانند كه شما غدر و مكر ایشان را نسبت به پدر بزرگوار و برادر عالى مقدار خویش مى دانى و من بیم دارم كه مبادا حال تو نیز بر منوال حال گذشتگان گردد؛ پس اگر راءى مبارك بر این قرار گرفت كه در مكه اقامت فرمایى تو عزیزتر و گرامى تر از هر كس كه مقیم حرم است خواهى بود. حضرت علیه السّلام در جواب فرمود: مى ترسم كه مبادا یزیدبن معاویه - لَعَنَهُ اللّهُ - بطور ناگهانى مرا مقتول سازد و به این واسطه من اوّل كسى باشم كه از جهت قتل من ، حرمت خانه خدا بشكند. محمد عرض نمود كه اگر از این مطلب تو را اندیشه است تشریف فرما یمن شو یا بعضى از نواحى دور دست را اختیار فرما؛ زیرا در آنجا از همه كس ‍ گرامى تر خواهى بود و هیچ كس بر تو دست نخواهد یافت .
متن عربى :
وَلا یُقْدَرُ عَلَیْكَ اءَحَدٌ.
فَقالَ: ((اءَنْظُرُ فیما قُلْتَ)).
فَلَمّا كانَ فِى السَّحَرِ إِرْتَحَلَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام ، فَبَلَغَ ذلِكَ ابْنَ الْحَنَفِیَّةِ، فَاءَتاهُ، فَاءَخَذَ زِمامَ ناقَتِهِ وَقَدْ رَكِبَها فَقالَ: یا اءَخى اءَلَمْ تَعِدْنى النَّظَرَ فیما سَاءَلْتُكَ؟
قالَ: ((بَلى )).
قالَ: فَما حَداكَ عَلَى الْخُرُوجِ عاجِلا؟
فَقالَ: ((اءَتانى رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله بَعْدَما فارَقْتُكَ، فَقالَ: یا حُسَیْنُ، اءُخْرُجْ، فَإِنَّ اللّهَ قَدْ شاءَ اءَنْ یَراكَ قَتیلا)).
فَقالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّةِ: إِنّا للّهِِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، فَما مَعْنى حَمْلُكَ هَؤُلاءِ النِّساءِ مَعَكَ وَاءَنْتَ تَخْرُجُ عَلى مِثْلِ هذَا الْحالِ؟
قالَ: فَقالَ لَهُ: ((قَدْ قالَ لى : قَدْ شاءَ اءَنْ یَراهُنَّ سَبایا))، وَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَمَضى .
وَذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْكُلَیْنى فى كِتابِ الرَّسائِلِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیى ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ،
ترجمه :
آن جناب فرمود: در این باب ، باید نظرى نمود.
چون هنگام سحر شد، حكم فرمود موكب شریف را از مكه معظمه كوچ دهند و روانه راه شد. چون خبر به محمدبن حنفیّه رسید به خدمتش ‍ شتافت و زمام ناقه را كه بر آن سوار بود گرفت عرضه داشت :
یا اءَخى ! وعده فرمودى كه در آنچه عرضه داشتم تاءملى فرمایى ؟
امام حسین علیه السّلام فرمود: چنین است .
محمد گفت : پس چه چیز تو را واداشت كه با این سرعت ، عزم خروج از مكه نمودى ؟ فرمود: آن هنگام كه از نزدت جدا شدم ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به نزد من آمد (یعنى در عالم خواب . و شاید معنى دیگر را اراده كرده باشد و در اینجا اجمال لفظ خالى از لطف نیست ) و فرمود: اى حسین ! برو به جانب عراق كه مشیّت الهى بر این متعلّق است كه تو را مقتول ببیند! محمد حنفیّه گفت : ((إِنّا للّهِِ وَإِنّا...)). چون چنین باشد پس مقصود از همراه بردن زن و بچه چیست ؟
راوى گوید: امام حسین علیه السّلام در جواب برادر، فرمود كه هم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله به من فرموده كه مشیّت حق بر اسیرى ایشان تعلّق یافته كه خدا ایشان را اسیر ببیند.
امام علیه السّلام این سخن را فرمود آنگاه سلام وداع به برادر گفت و روانه مقصد شد.
محمدبن یعقوب كلینى رضى اللّهُ عنه در كتاب ((رسائل )) خویش به سند
متن عربى :
عَنْ اءَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ، عَنْ صَفْوانَ، عَنْ مَرْوانَ بْنِ إِسْماعیلَ، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرانَ، عَنْ اءَبى عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام قالَ: ذَكَرْنا خُرُوجَ الْحُسَیْنِ علیه السّلام وَتَخَلُّفَ ابْنِ الْحَنَفِیَّةِ عَنْهُ، فَقالَ اءَبُو عَبْدِ اللّهِ علیه السّلام : یا حَمْزَةُ إِنّى سَاءُحَدِّثُكَ بِحَدیثٍ لا تَسْاءَلُ عَنْهُ بَعْدَ مَجْلِسِنا هذا:
إِنَّ الْحُسَیْنَ علیه السّلام لَمّا فَصَلَ مُتَوَجِّها، اءَمَرَ بِقِرْطاسٍ وَكَتَبَ:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلى بَنی هاشِمٍ، اءَمّا بَعْدُ، فَإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بی مِنْكُمْ إِسْتَشْهَدَ، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنّى لَمْ یَبْلُغِ الْفَتْحَ، وَالسَّلامُ.
وَذَكَرَ الْمُفیدُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمانِ رضى اللّهُ عنه فى كِتابِ ((مَوْلِدِ النَّبِى صلّى اللّه علیه و آله وَمَوْلِدِ الاَْوْصِیاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ))، بِاءَسْنادِهِ إِلى اءَبى عَبْدِاللّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّ ادِقِ علیه السّلام ، قالَ: لمّا سارَ اءَبُو عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِما مِنْ مَكَّةَ لِیَدْخُلَ الْمَدینَةَ، لَقِیَهُ اءَفْواجٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ الْمُسَوَّمینَ وَالْمُرْدِفینَ فى اءَیْدیهِمِ
ترجمه :
مذكور در متن ، روایت نموده از حمزه بن حمران از حضرت امام صادق علیه السّلام كه در خدمت آن جناب سخن از خروج ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام در میان آمد و آنكه محمد بن حنفیّه از نصرت آن جناب تخلّف نمود. امام صادق علیه السّلام فرمود: اى حمزه ، من تو را خبر دهم به حدیثى كه پس از این مجلس ، مرا از حال محمد بن حنفیه سؤ ال ننمایى : به درستى كه چون حضرت امام حسین علیه السّلام از مكّه جدا شد و توجّه به سوى عراق فرمود، فرمان داد كه پاره كاغذ به خدمتش آوردند و در آن نوشت :
((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
این نوشته اى است از جانب حسین بن على به جماعت بنى هاشم .
امّا بعد؛ هر كس از شما به من بپیوندد شهید گردد و آنكه تخلّف نماید به پیروزى نرسد. والسلام .))

شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان رضى اللّهُ عنه در كتاب ((مولد النبى صلّى اللّه علیه و آله و مولد اءوصیائه )) به اسناد خود از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود: در آن هنگام كه حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام از مكه معظّمه بیرون آمد از براى آنكه وارد شهر مدینه طیّبه شود افواجى از ملائكه مسوّمین (صاحبان نشانه چنانچه سپاهیان را نشانه است ) و ملائكه مُرْدفین (یعنى فرشتگانى كه از عقب سر مى رسند مثل صفوف لشكر كه به نظام رود) كه حربه ها در دست و بر اسبهاى نجیب بهشتى سوار بودند شرفیاب
متن عربى :
الْحِرابُ عَلى نُجُبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ، فَسَلَّمُوا عَلَیْهِ وَقالُوا: یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ بَعْدَ جَدِّهِ وَاءَبیهِ وَاءَخیهِ، إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ اءَمَدَّ جَدَّكَ رَسُولَ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله بِن ا فى مَواطِنَ كَثیرَةٍ، وَاءَنَّ اللّهَ اءَمَدَّكَ بِنا.
فَقالَ لَهُمْ: الْمَوْعِدُ حُفْرَتى وَبُقْعَتِى الَّتى اءَسْتَشْهِدُ فیها، وَهِیَ كَرْبَلاءُ، فَإ ذا وَرَدْتُها فَاءْتُونى .
فَقالُوا: یا حُجَّةَ اللّهِ، إِنَّ اللّهَ اءَمَرَنا اءَنْ نَسْمَعَ لَكَ وَنُطیعَ، فَهَلْ تَخْشى مِنْ عَدُوٍّ یَلْقاكَ فَنَكُونَ مَعَكَ؟
فَقالَ: لا سَبیلَ لَهُمْ عَلَیَّ وَلا یَلْقُونی بِكَریهَةٍ اءَوْ اءَصِلَ إِلى بُقْعَتی .
وَاءَتَتْهُ اءَفْواجٌ مِنْ مُؤْمِنِى الْجِنِّ، فَقالُوا لَهُ:
یا مَوْلانا، نَحْنُ شیعَتُكَ وَاءَنْصارُكَ فَمُرْنا بِما تَشاءُ، فَلَوْ اءَمَرْتَنا بِقَتْلِ كُلِّ عَدُوٍّ لَكَ وَاءَنْتَ بِمَكانِكَ لَكَفَیْناكَ ذلِكَ.
فَجَزاهُمْ خَیْرا وَقالَ لَهُمْ: اءَما قَرَءْتُمْ كِتابَ اللّهِ الْمُنْزَلَ عَلى جَدّى رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله فى قَوْلِهِ: (قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهْم )، فَإ ذا اءَقَمْتُ فى مَكانى فَبِماذا یُمْتَحَنُ
ترجمه :
گردیده و بر آن حضرت سلام نمودند و عرض كردند: اى حجت خدا بعد از رسول خدا و امیرالمؤ منین و امام حسن علیهم السّلام بر جمیع عالم ، به درستى كه خداU مدد نمود جدّت صلّى اللّه علیه و آله را به وسیله ما در موارد بسیار و همانا حق تعالى ما را از براى امداد و یارى تو فرستاده .
امام علیه السّلام فرمود: وعده گاه ما در آن حفره و بقعه اى است كه در آن شهید مى شوم و نام آن ((كربلا)) است ؛ چون در آنجا وارد شوم به نزد من آیید. عرضه داشتند: اى حجت خدا، خداىU ما را فرمان داده كه سخن تو را بشنویم و مطیع امر تو باشیم ، آیا هیچ اندیشه از دشمنان دارى كه ما با تو همراه باشیم ؟ فرمود: دشمن را بر من راهى نیست و آسیبى به من نتوانند رسانید تا آن هنگام كه برسم به بقعه خود. و نیز جمعیّتى از مؤ منین طائفه جنّ به خدمت آن جناب رسیدند و عرض نمودند: اى مولاى ما! ماییم گروه شیعیان و یاران تو، ما را به آنچه كه بخواهى امر بفرما اگر ما را فرمان دهى كه جمیع دشمنان تو را به قتل رسانیم و تو در جاى خود آرام و مكین باشى ، كفایت دشمنان از جناب تو خواهیم نمود. امام حسین در جواب ایشان فرمود: خدا شما را جزاى خیر دهد، مگر این آیه شریفه را كه بر جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نازل گردیده ، نخوانده اید: (قُلْ لَوْ...)
(14) ؛ یعنى بگو اى رسول خدا، همانا اگر در خانه هاى خویش ساكن شوید البتّه آنانكه حكم قتل بر ایشان مقدّر و مكتوب است در همان خانه هاى خود و خوابگاه خویش به مبارزت افتند (و از چنگال مرگ نتوانند فرار كنند).
متن عربى :
هذَا الْخَلْقُ الْمَتْعُوسُ، وَبِماذا یُخْتَبَرُونَ، وَمَنْ ذا یَكُونُ ساكِنَ حُفْرَتى .
وَقَدِ اخْتارَهَا اللّهُ تَعالى لى یَوْمَ دَحَا الاَْرْضَ، وَجَعَلها مَعْقَلا لِشیعَتِنا وَمُحِبّینا، تُقْبَلُ اءَعْمالُهُمْ وَصَلواتُهُمْ، وَیُجابُ دُعاؤُهُمْ، وَتَسْكُنُ شیعَتُنا، فَتَكُونَ لَهُمْ اءَمانا فِى الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ؟ وَلكِنْ تَحْضُرُونَ یَوْمَ السَّبْتِ، وَهُوَ یَوْمُ عاشُوراء - فى غَیْرِ هذِهِ الرِّوایَةَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ- الَّذى فى آخِرِهِ اءُقْتَلُ، وَلا یَبْقى بَعْدى مَطْلُوبٌ مِنْ اءَهْلى وَنَسَبى وَإِخْوانى وَ اءَهْلِ بَیْتى ، وَیُسارُ رَاءْسى إِلى یَزیدَ بْنِ مُعاوِیَةَ لَعَنَهُمَا اللّهُ.
فَقالَتِ الْجِنُّ: نَحْنُ وَاللّهِ یا حَبیبَ اللّهِ وَابْنَ حَبیبِهِ لَوْلا اءَنَّ اءَمْرَكَ طاعَةٌ وَ اءَنَّهُ لایَجُوزُ لَن ا مُخالَفَتُكَ لَخالَفْناكَ وَقَتَلْنا جَمیعَ اءَعْداءِكَ قَبْلَ اءَنْ یَصِلُوا إِلَیْكَ.
فَقالَ لَهُمْ علیه السّلام : وَنَحْنُ وَاللّهِ اءَقدَرُ عَلَیْهِمْ مِنْكُمْ، وَلكِنْ لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیَّنَةٍ وَیَحْیى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیَّنَةٍ.
ثُمَّ سارَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام حَتّى مَرَّ بِالتَّنْعیمِ، فَلَقِیَ
ترجمه :
پس هرگاه كه من در جاى خود اقامت گزینم پس به چه چیز این خلق كه مستعدّ از براى هلاكت هستند امتحان كرده خواهند شد و به كدام امر آزمایش مى شوند و چه كسى به جاى من در قبرم و گودال كربلا مدفون شود، حال آنكه خداىU این را در روز ((دَحْو الاَْرْض )) كه زمین را پهن نموده ، از براى من اختیار فرمود و آن را منزلگاه شیعیان و دوستان من قرار داده و در آنجا ساكن خواهند شد؛ پس آن زمین امان است از براى ایشان در دنیا و آخرت . و لكن در روز شنبه كه روز عاشورا است حاضر شوید و در روایتى غیر از این روایت ، فرمود: روز جمعه حاضر گردید كه من در آخر همان روز كُشته خواهم شد و هیچ كس پس از قتل من از اهل بیت و انساب و برادران من باقى نخواهد بود و سرم را مى برند به سوى یزید بن معاویه لَعَنَهُمَا اللّهُ - پس جنّیان عرض كردند: به خدا سوگند، اى حبیب خدا و پسر حبیب خدا! اگر نه این بود كه اطاعت امر تو بر ما واجب است و مخالفت فرمان تو ما را جایز نیست ، البته در این باب بر خلاف فرمانت ، همه دشمنان تو را به قتل مى رسانیدیم پیش از آنكه بتوانند به شما دست یابند. امام حسین علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند، قدرت ما بر دفع دشمنان ، زیادتر از شماست ، و لكن نظر ما این است كه از روى بیّنه باشد و پس از اتمام حجت بر آنها، به هلاكت رسند و آنان كه زنده اند، زندگى آنان نیز در آخرت بر اساس بیّنه و حجّت باشد. پس آن حضرت روانه راه گردید تا رسید به منزل
متن عربى :
هُناكَ عِیْرا تَحْمِلُ هَدِیَّةً قَدْ بَعَثَ بِها بَحیرُ بْنُ رَیْسان الْحِمْیَرى عامِلُ الْیَمَنِ إِلى یَزیدِ بْنِ مُعاوِیَةَ فَاءَخَذَ علیه السّلام الْهَدِیَّةَ، لاَِنَّ حُكْمَ اءُمُورِ الْمُسْلِمینَ إِلَیْهِ.
ثُمَّ قالَ لاَِصْحابِ الْجِمالِ: ((مَنْ اءَحَبَّ اءَنْ یَنْطَلِقَ مَعَنا إِلَى الْعِراقِ وَفَیْناهُ كِراهُ وَاءَحَسَّنا صُحْبَتَهُ، وَمَنْ اءَحَبَّ اءَنْ یُفارِقَنا اءَعْطَیْناهُ كِراهُ بِقَدْرِ ما قَطَعَ مِنَ الطَّریقِ)).
فَمَضى مَعَهُ قَوْمٌ وَامْتَنَعَ قَوْمٌ آخَرُونَ.
ثُمَّ سارَ علیه السّلام حَتّى بَلَغَ ذاتَ عِرْقٍ، فَلَقِیَ بِشْرَ بْنَ غالِبٍ وارِدا مِنَ الْعِراقِ، فَسَاءَلَهُ عَنْ اءَهْلِها.
فَقالَ: خَلَّفْتُ الْقُلُوبَ مَعَكَ وَالسُّیُوفَ مَعَ بَنى اءُمَیَّةَ.
فَقالَ علیه السّلام : ((صَدَقَ اءَخُو بَنى اءَسَدٍ، إِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ وَیَحْكُمُ ما یُریدُ)).
قالَ الرّاوى : ثُمَّ سارَ علیه السّلام حَتّى اءَتَى الثَّعْلَبِیَّةَ وَقْتَ الظَّهیرَةِ، فَوَضَعَ رَاءْسَهُ، فَرَقَدَ ثُمَّ اسْتَیْقَظَ، فَقالَ:
((قَدْ رَاءَیْتُ هاتِفا یَقُولُ: اءَنْتُمْ تَسْرَعُونَ وَالْمَنایا
ترجمه :
((تنعیم )) و درآن مكان قافله اى را كه از طرف والى یمن - بحیر بن ریْسان حِمْیَرى ، هدایایى به یزیدبن معاویه مى برد، ملاقات كرد و امر فرمود آن هدیه ها را از آنها گرفتند؛ زیرا حكم و سلطنت امور مسلمین در آن عصر، به عهده امام حسین علیه السّلام بود و او امام امت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بود و به صاحبان شتران ، فرمود: هر كس دوست مى دارد كه با ما تا عراق بیاید كرایه او را تماما به او خواهیم داد و با او به نیكویى مصاحبت خواهیم داشت و هر كه را محبوب آن است ، كه از ما جدا شود، به قدر آنچه كه از یمن مسافت طى نموده و آمده ، كرایه به او عطا مى فرماییم ؛ پس گروهى در ركاب آن حضرت ماندند و جماعتى امتناع از رفتن نمودند. پس حضرت امام حسین علیه السّلام مَرْكَب راند تا آنكه به منزل ((ذات عِرْق ))
(15) رسید و در این منزل ((بشربن غالب )) كه از عراق مى آمد به خدمت امام علیه السّلام رسید و حضرت احوال اهل كوفه را پرسید. بشربن غالب عرض نمود: مردم را چنان گذاردم كه دلهاى ایشان با شما بود و شمشیرهاى آنان با بنى امیّه !؟ حضرت فرمود: برادر ما از بنى اسد، سخن به راستى گفت . به درستى كه خداىU به جا مى آورد آنچه را كه مشیّت او تعلّق یافته و حكم مى كند آنچه را كه اراده دارد. راوى گوید: امام علیه السّلام از آن منزل كوچ كرده و روانه شد تا به وقت زوال ظهر به منزل ((ثعلبیّه )) رسید، پس سر مبارك را بر بالین گذارد و اندكى به خواب رفت ، چون بیدار گردید فرمود: در خواب دیدم كه هاتفى همى گفت كه شما به سرعت مى رود و مرگ شما را
متن عربى :
تَسْرَعُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ)).
فَقالَ لَهُ ابْنُهُ عَلِیُّ: یا اءَبَةِ اءَفَلَسْنا عَلَى الْحَقِّ؟
فَقالَ: ((بَلى یا بُنَیَّ وَاللّهِ الَّذی إِلَیْهِ مَرْجَعُ الْعِبادِ)).
فَقالَ لَهُ: یا اءَبَةِ إِذَنْ لا نُبالى بِالْمَوْتِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((فَجَزاكَ اللّهُ یا بُنَیَّ خَیْرَ ما جَزا وَلَدا عَنْ والِدِهِ)).
ثُمَّ باتَ علیه السّلام فِى الْمَوْضِعِ الْمَذْكُورِ، فَلَمّا اءَصْبَحَ، فَإِذا هُوَ بِرَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ الْكُوفَةِ یُكَنّى اءَباهِرَّةِ الاَْزْدى ، قَدْ اءَتاهُ سَلَّمَ عَلَیْهِ.
ثُمَّ قالَ: یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ مَا الَّذى اءَخْرَجَكَ مِنْ حَرَمِ اللّهِ وَحَرَمِ جَدِّكَ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله ؟
فَقالَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((وَیْحَكَ یا اءَبا هِرَّةَ، إِنَّ بَنِى اءُمَیَّةَ اءَخَذُوا مالِى فَصَبَرْتُ، وَشَتَمُوا عِرْضى فَصَبَرْتُ، وَطَلَبُوا دَمى فَهَرَبْتُ، وَاءَیْمُ اللّهِ لَتَقْتُلَنِى الْفِئَةُ الْباغِیَةُ وَلَیَلْبِسَنَّهُمُ اللّهُ ذُلاًّ شامِلا وَسَیْفا قاطِعا، وَلَیُسَلِّطَنَّ اللّهُ عَلَیْهِمْ مَنْ یَذُلُّهُمْ، حَتّى یَكُونُوا اءَذَلَّ مِنْ قَوْمِ سَبَا إِذْ




برچسب ها: لهوف،
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ عبد الرضا پرهیزگار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :